تبلیغات
مهاجراً الی الله - دیدگاه روشنفکری
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط فرزان حدادی

کتاب نخستین رویاروییهای اندیشه‌گران ایرانی با دو رویه تمدن بورژوازی غرب نوشته دکتر عبدالهادی حائری از بسیاری جهات تازگی دارد. این کتاب که به عنوان برترین کتاب سال 1367 شناخته شده است پژوهشی جدی است که ابعادی تازه از نخستین رویارویی ایران و غرب را به تصویر کشیده است. این کتاب مرجع اصلی کتاب ما چگونه ما شدیم زیباکلام است و این به خودی خود بیانگر نحوه تطور روشنفکری ایران از یک دیدگاه جهان سوم-گرا و ضد غربی به یک دیدگاه سکولار و غربگرا در طول تنها یک دهه است، دهه‌ای جنجالی که در اثنای آن امپراطوری شرق، بزرگترین مدعی حمایت از جهان سوم فروپاشید. با این وجود، بذر سکولاریسم حتی در دیدگاه‌های ضداستعماری برخی روشنفکران اوایل انقلاب نیز قابل مشاهده است.

در این کتاب مولف از زاویه امروز به تاریخ نگاه می‌کند و در نتیجه داده‌های تازه‌ای در آن می‌یابد. اگر مساله امروز و قرن اخیر ما مبارزه با غرب است شایسته است که نحوه مواجهه با غرب را از نخستین سال‌های شکل‌گیری آن در سده 16 میلادی رصد کنیم اگرچه شاید در آن روزگار هنوز غرب به صورت عامل مسلط جهانی درنیامده بود. مولف در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه در دوره صفویه کشور ایران به تدریج به دلیل وضعیت نامناسب مالی و تراز تجاری منفی زیر نفوذ فرهنگی ممالک غربی درمی‌آمد به نحوی که اصفهان پایتخت صفویان با معیارهای آن روز شهری تجددزده به شمار می‌آمد که خارجیان در آن فراوان رفت‌وآمد می‌کردند و فرهنگ اسلامی تضعیف شده بود. در دوره صفویه عملاً برتری فناوری غربی بر فناوری بومی شکل گرفته بود و طرح‌های مهم نظامی و عمرانی با دعوت از مهندسین و دانشمندان غربی و توسط آنها انجام می‌گرفت.

در دوران کریم‌خان زند به تدریج تاثیر عامل غربی در سیاست داخلی و خارجی ایران افزایش یافت. ابرقدرت جدید، انگلیس بود که با تاسیس و حمایت مخفیانه از یک پایگاه دزدان دریایی در جزیره کیش بازرگانی خارجی ایران را فلج کرده بود و از آنجایی که تنها نیروی دریایی بلامنازع در دریاها متعلق به انگلیس بود، کریم‌خان ‌تلاش می‌کرد با واگذاری امتیازات مختلف به انگلیس آنها را مجاب کند تا با دزدان دریایی مقابله کنند. این تلاش‌ها حتی تا جایی پیش رفت که کریم‌خان در فرمانی جزیره کیش را به انگلیس واگذار کرد اگرچه انگلیس هیچ‌گاه به دلایل روشن این جزیره را واقعاً تصرف نکرد. دیگر وجه اصلی سیاست دوره کریم‌خان تلاش برای انتقال مرکز تجارت دریایی انگلیس از بصره به بندر بوشهر بود. کریم‌خان پس از این که تلاش‌هایش برای ترغیب انگلیس به انتقال فعالیت‌های تجاری پرسود خویش به بوشهر ناکام ماند به بصره لشکر کشید و آن شهر را ضمیمه قلمرو ایران کرد.

داستان نفوذ استعماری غرب در دوره قاجاریه نیز داستانی کاملاً آشناست به خصوص نقش انگلیس در به درازا کشیدن جنگ ایران و روسیه که منجر به جدا شدن چند استان از قلمرو ایران گردید در این کتاب به خوبی مورد بحث قرار گرفته است. انگلیس ترجیح می‌داد روسیه در جبهه جنوبی خود درگیر باشد چرا که توازن قدرت در خاک اروپا به دلیل اتحاد روسیه و فرانسه ناپلئون بر ضد انگلیس به هم خورده بود.

فراتر از گزارش تاریخ، این کتاب تلاشی است برای علت‌یابی عقب‌ماندگی ایران. در نظر نویسنده، تمامی متفکرین، سیاست‌مداران، و علمای ایرانی اگرچه با برخی جنبه‌های غرب آشنا بودند اما هرگز درک عمیق و همزمانی از استعمار و علم به عنوان دو جنبه مهم تمدن غرب نداشتند. بسیاری از روشنفکران و علما سرزنش شده‌اند که چرا شناخت عمیقی از علم، فناوری، و تمدن اجتماعی غرب به عنوان یک مساله مطلوب نداشته‌اند و نوشته‌هایشان درباره غرب سطحی است. از سوی دیگر آشنایان با غرب سرزنش شده‌اند که چرا نگاهی شیفته‌ به تمدن غرب داشته‌اند و توانایی درک جنبه استعماری غرب را نداشته‌اند.

نویسنده مدل متفکر مطلوب را کسی می‌داند که آگاهی گسترده‌ای از غرب و دستاوردهای آن داشته باشد و در عین حال به دلیل انحطاط اخلاقی غرب از آن انتقاد و در موضع مقابله و رویارویی با آن قرار داشته باشد. با این حال وی حتی قادر نیست یک روشنفکر تاثیرگذار این چنینی معرفی کند. سوال اصلی این است که چگونه ممکن است کسی دستاوردهای گسترده غرب آن روزگار را در قیاس با مملکت عقب‌مانده خود مشاهده کند و مدافع استعمار و تسلط غرب بر شرق نشود؟ نویسنده از یک‌یک سفیران ایران به اروپا انتقاد می‌کند که به محض ورود به اروپا در فرهنگ غربی هضم شدند، یکی به فراماسونری پیوست، یکی مسیحی شد، و دیگرانی هم که برگشتند اغلب خصوصاً در دوره صفویه به اتهام خیانت اعدام شدند.

من مخالف اصل قرار دادن علم و تکنیک در تحلیل تمدن‌ها هستم. علم و فن به دست آوردنی هستند به شرط آن که بخواهیم. ایرانیان 500 سال وقت داشتند که آن را به دست آورند ولی هیچ گاه حرکتی جدی برای جبران عقب‌ماندگی‌ها شکل نگرفت. مشکل ما آن نبود که از دستاوردهای اروپا اطلاع نداشتیم، مشکل این بود که انگیزه‌ای برای اطلاع یافتن نداشتیم. در زمانه‌ای که جاسوسان غربی سراسر ایران را زیرپا می‌گذاشتند سفرای ما در اروپا به مهمانی‌های آنچنانی مشغول بودند. انگیزه و اراده چیزی است که از روح برمی‌خیزد و روح ما فرهنگ ما و سنت ماست. از این روست که می‌بینیم هرگاه اعتماد به نفس فرهنگی در ایران وجود داشته است پیروزی‌ها علی‌رغم کاستی‌های فناوری به دست آمده است. نمونه‌اش جنگ ایران و عراق. نمونه دیگرش حکومت کم‌وبیش موفق کریم‌خان زند است. وقتی کریم‌خان پس از تصرف بصره و کربلا از دست عثمانی متوجه شد که روسیه با سوء استفاده از مشغولیت نیروهای عثمانی در جنوب به شمال این کشور حمله کرده است مسلط شدن غیرمسلمانان بر مسلمین را نپسندید و بلافاصله به سود عثمانی به روسیه لشکر کشید و آنها را از مرزهای شمالی راند. این مساله موجب محبوبیت شدید کریم‌خان در نزد عثمانی‌ها شده است. اما فتحعلی شاه قاجار چه کرد؟ احمدشاه ابدالی حاکم وقت افغانستان با روحیه‌ای اسلام‌خواهانه به ستیز با استعمار انگلیس در هند برخواسته بود و در یورش‌هایی شکست‌های سنگینی به حکومت انگلیسی هند وارد کرده بود. همو در مکاتباتی به فتحعلی شاه درباره نزدیکی دربارش به عوامل انگلیس هشدار می‌داد و اختلافات مرزی میان دو کشور نیز بالا گرفته بود. نهایتاً فتحعلی شاه با کمک نیروهای انگلیسی به افغانستان یورش برد و احمدشاه را دستگیر و زندانی کرد و برادرش را به قدرت رساند. امری که نهایتاً موجب گسترش قلمرو انگلیس در شمال هند گردید. با چنین اوضاعی چرا نباید حکومت قاجار حکومتی خوار و خفیف باشد و چرا زندیه وکیل‌الرعایا سلسله‌ای پرافتخار نباشد؟ 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ