تبلیغات
مهاجراً الی الله - فتنه
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط فرزان حدادی
        چرخ روزگار چند دور خورده از زمان فتنه 88. اینقدر که دیگر مسایل روز ما را از تاریخ دیروز غافل کرده است. فتنه ای که قرار بود ریشه اسلام را بزند، فتنه ای که چنگ و دندان نشان داد و تا جایی که می توانست به هیچ چیز رحم نکرد. فتنه گران هنوز هم هستند، جایی نرفته اند، متحول هم نشده اند، سر بزنگاه بعدی دوباره باید منتظر آنها بود، پس چه بهتر که خود را آماده میدان کنیم. ما مرد 8 سال دفاع مقدسیم. بسیجی ها هشت سال قید زندگی را زدند و مشغول مبارزه با فتنه صدام شدند، ما هم اگر لازم باشد باید قید زندگی را بزنیم و چند سالی مشغول فتنه داخلی باشیم. 
        یادم هست می گفتند خمینی کجایی موسوی تنها شده! اکنون نقاب نفاقشان برافتاده، اما آن وقت چنان گرم شعارهایشان بودند، تو گویی فداییان امام به میدان آمده اند. اگر گوشت را می گرفتی و تنها تصویر را می دیدی، هیچ نسبتی با امام نداشتند، اما شعار امام می دادند، چرا؟ 
        فهمیده بودند هیچ نیرویی غیر از اسلام قادر به ایجاد تغییرات اجتماعی نیست. حسرت قدرت امام در بسیج توده مردم را می خوردند، لاجرم مدعی دروغین شدند و فریاد امام سر دادند. سرّ نفاق چیست؟ چیزی به جز ضعف و در عین حال قدرت طلبی نیست. وقتی به حد خود قانع نباشد و به تلخی دریابد که با دیگری که قدرتمند است فرق دارد، و به خاطر همین فرق هم ضعیف است، وقتی در عطش قدرت می سوزد، بی اختیار تسلیم نفاق می شود و خود را به شکل او درمی آورد و می شود نسخه بدلی. اما با این کار از درون تهی می شود، مشروعیتش را از دست می دهد، تبدیل به یک دروغگوی واقعی می شود، اما نه، همان زمان که طلب قدرت در جانش زبانه کشید، همان وقت همه چیز را از دست داده بود. همان که معصوم گفت کسی که در سر هوس مقام بپرورد از رحمت خدا دور است.
        فتنه جمع آوری تمام نیروهای اجتماعی بود که مایل بودند رخ از نقاب بکشند. نیروهایی که به هر دلیل تاکنون سکوت کرده بودند و امروز زیر علم مقدس نمایان بی دین فرصت یافته بودند پرده از خواست شیطانی خود بردارند، که نه، آن را در خیابان ها فریاد کنند. فتنه راهپیمایی علیه خدا بود، همان که در بحث های نظری سالهای اصلاح طلبی جمله ای ماندگار شده بود. گفته بودند دمکراسی یعنی علیه خدا هم می شود راهپیمایی برگزار کرد. این هم عمل آن بود. راهپیمایی علیه خدا. راهپیمایی علیه احکام خدا، راهپیمایی علیه حجاب، که ضروری دین است، که مخالفت با آن در حد خروج از دین است. راهپیمایی ها جلوتر که رفت، اعتماد به نفس بیشتری که کسب کرد بی پرده تر شد، شد راهپیمایی علیه کلیت حاکمیت اسلام، علیه خود اصل ولایت اسلام. داخلی هایشان رویشان نمی شود علنی بگویند اما آنها که موفق شدند از مرزها عبور کنند راستش را گفتند، که مشکل با اصل اسلام است، مشکل با حاکمیت ولی فقیه است، مشکل با شورای نگهبان است. 
        آی شیخ فضل الله نوری! سر تو بر دار رفت و پس از تو سرهای بسیاری بر دار رفت تا شورای نگهبان باشد، کجایی که ببینی هنوز اصلی که وضع کردی هنوز هم خار چشم دشمنان است و بالا می روند و پایین می آیند قادر به هضم آن نیستند. مشکل اینجاست که آنهایی که نظام را به دو بخش انتخابی و انتصابی تقسیم می کردند و پز انتخابی بودنشان را می دهند حتی با انتخابات هم مشکل پیدا کردند، آمدند کف خیابان، پاره سنگ دست گرفتند، آتش به دست گرفتند، سناریو قتل ریختند، به پایگاه های نظامی حمله کردند، سناریوی مظلوم نمایی طراحی کردند، کسانی که اعتقادی به شهادت نداشتند، شهیدسازی می کردند، فرزندان شهدای 72 تن، 72 تن سازی می کردند، شبیه سازی می کردند. 
        فتنه تمام شد و نشد. فتنه گران ناراحتی های خود از جامعه دینی، جامعه ولایی را فریاد کردند، شعارهایشان را بر ضد ولی فقیه، بر ضد بسیج و مومنین با صدای بلند تکرار کردند، باشد، خدا از گناهشان نگذرد. 


درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ