تبلیغات
مهاجراً الی الله - سیاست و فلسفه
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 شهریور 1390 توسط فرزان حدادی

یادم هست سالها قبل شبی به قم و جمکران مسافرت کرده بودم برای زیارت. در اتوبوس قم- جمکران که نشستم یک روحانی جوان کنارم نشست. سر صحبت را باز کردم گفتم حاج آقا یک حدیث بفرمایید. حدیث در خاطرم نمانده ولی نامم را و معنایش را پرسید. اهل معنویت بود و در مسجد انگار دایم الصلاة بود. نفوذ کلامی داشت و ساعتها با یکدیگر در حیاط مسجد گفتگو کردیم. سوال کرد از چه کسی تقلید میکنی؟ گفتم از آقای خامنه‌ای. گفت چرا؟ گفتم از دیدگاه من تقلید یک عمل سیاسی است. پاسخ داد اشتباه می‌کنی، تقلید اصلاً یک مساله سیاسی نیست.

صبح موقع برگشت از من دعوت کرد به حجره‌اش بروم. قبول کردم. به گمانم مدرسه‌ای به نام باقرالعلوم بود و آنجا مدرس یا چیزی در این حدود بود. علیرغم خستگی و خواب آلودگی ساعتی صحبت کردیم. از علاقه‌ام به فلسفه به طور کلی و فلسفه اسلامی گفتم. اندکی درنگ کرد و گفت فلسفه چیزی ندارد، مهم نیست. از حرفش تعجب کردم چون تا حالا از هیچ کس نشنیده بودم که درباره هیچ علمی بگوید که چیزی در آن نیست. از فلسفه گنون برایش صحبت کردم به فکر فرو رفت. بلند شد و رفت پای کتابخانه‌ بزرگی که یک دیوار اتاقش را پوشانده بود. کمی چشم گرداند و یک کتاب بیرون کشید. سیطره کمیت و علایم آخرالزمان گنون بود. خیلی کتاب کمیابی بود گذشته از آن باور این که یک روحانی آن را داشته باشد خیلی دشوار بود.

از زمانی که خواجه نظام الملک مدارس نظامیه را تاسیس کرد تا به طرد علومی همچون فلسفه و علوم طبیعی بپردازد نزول فکری امت اسلامی آغاز شد. این نظر صادق زیباکلام است. اما در خاطره فوق جنبه وحدت بخش آن با نظرات حضرت امام خمینی آشکار است. امام معتقد بود پسرفت ما از زمانی شروع شد که به ما گفتند آخوند را چه به سیاست؟ می‌توانم تصور کنم که مشابه آن گفته باشند آخوند را چه به فلسفه؟ آخوند را چه به هندسه و مهندسی و نجوم؟ این طور بود که وقتی امام به عنوان مدرس حوزه علمیه درس فلسفه را آغاز کرد ((مقدس‌نماها)) به مخالفت با او پرداختند. تا جایی که امام متوجه شد از ظرفی که آب می‌خورد نمی‌نوشند یعنی او را نجس و کافر می‌دانند. البته کفر دانستن فلسفه روزگاری سکه رایج بود و امروز هم احتمالا از اسرار برخی حوزویان باشد.

یادم هست زمانی که نوجوان بودم کتاب کوچکی در یک کتابخانه قدیمی پیدا کردم چند مولف داشت امام خمینی، رهبر انقلاب، مطهری، رفسنجانی، بهشتی، باهنر و ... البته متعلق به قبل از انقلاب بود و در زمینه اصلاحات در حوزه. نمی‌دانم این چه سری است که حوزه درست در تاریخی به پا خاست و وارد سیاست شد که کمی قبل از آن وارد فلسفه نیز شده بود. سنتی که در گذشته معنویت را در گرو دوری از دنیا و درویشی و انزوا تعریف می‌کرد جای خود را به علم و آگاهی و مبارزه و هجرت و جهاد داد و همه فضایل اسلام اعم از معنویت، علم، و حضور اجتماعی در وجود حضرت امام و رزمندگان اسلام متجلی شد. مگر امام می توانست امام باشد اگر ((دفاع مقدسی)) نبود؟ مگر امام می‌توانست امام شود اگر حضور بین‌المللی او نبود؟ مگر امام بدون اشعارش، بدون عرفانش، و بدون انقلاب امام می‌شد؟ پس مدعیان کجا هستند؟ دین ما از سیاست ما جدا نیست و ما مکلف هستیم به سیاست، به حضور، به تاثیرگذاری، به علم و مبارزه برای خدا. امام برای ما موسی بود، عیسی بود، ابراهیم بود، همه چیز بود. ما تا قبل از امام انگار پیامبران را نمی‌فهمیدیم، قرآن را انگار هیچ وقت نخوانده بودیم، نفهمیده بودیم. 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ