تبلیغات
مهاجراً الی الله - علم بومی
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط فرزان حدادی

به نظر دکتر داوری در کتاب علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه، راه تاسیس علم بومی تبعیت از روشهای جهانی علم و اعمال آن بر مساله های بومی است. از این دیدگاه وی راه میانه ای را پیشنهاد میدهد که نه شامل نفی بنیادهای علم مدرن است و نه آن را مطلق میشمارد. مساله اصلی در نظر وی آن است که صورت مساله علم نباید تصنعی، ذهنی یا بدتر از آن وارداتی باشد، بلکه هر گاه جامعه ای بیاموزد که با مشکلات و مسایل خود به روش علمی درگیر شود از دل این فرآیند علم بومی زاده خواهد شد. به بیان دیگر همه علوم بومی است و چیزی به نام علم جهانی نداریم. به همین خاطر است که وقتی ما کتاب علمی آمریکایی میخوانیم اگرچه در ظاهر پس از تلاشهای فراوان ظاهر عبارات آن را درک میکنیم اما این علم از آنجا که بومی جای دیگری است در این سرزمین چندان ثمری نمی دهد و به بار نمی نشیند.

جامعه ایران در سالهای اخیر نشانه هایی از علایم حیات علمی را بروز داده است و آن هم اتفاقاتی است که به نظر میرسد برای حل مسایل داخلی ما انجام شده است. این موضوع فهمیده شد که مسایل ما تقریباً همیشه با مسایل دیگران متفاوت است و اگر میخواهیم به حل مشکلات جامعه خودمان نایل شویم باید تقلید را کنار بگذاریم و در علم خودمان مجتهد و صاحب فتوا شویم. از این دیدگاه بود که طرح هدفمندسازی یارانه ها بیرون آمد و طرح سهمیه بندی سوخت و مسکن مهر و ... ویژگی همه این طرحها این بود که خلاف آمد عادت علم جهانی بود. علم غربی اقتصاد نظرش بر حذف یارانه ها بود آن هم با شوک درمانی. همین ایده بود که با اعمال خشن آن در دنیای غیر غربی بسیاری از اقتصادها و جوامع را به خصوص در آمریکای جنوبی به باد فنا داد شاید چون غربیها نمیخواستند بپذیرند که علمشان جهانشمول نیست. علم اقتصاد غربی نظرش بر عدم دخالت دولت در بازار مسکن بود و مسکن مهر درست برعکس عمل کرد.

یکی دیگر از نشانه های تجدید حیات جامعه ایران در عرصه تولید علم مکتوب و نظری است. کتاب جدید رضا امیرخانی با عنوان جانستان کابلستان که در حقیقت سفرنامه او به افغانستان در سال 88 است یکی از این نشانه هاست. در یک جامعه زنده نویسنده به عنوان نماینده جامعه وطنی خود مامور بازنمایاندن حقایق و پاسخگویی به مسایل و سوالات جامعه است. در این دیدگاه نویسنده منفک و مستقل از جامعه نیست بلکه محصول کار او نیازی از نیازهای جامعه را رفع میکند. جامعه ما متاسفانه نسبت به جوامع همسایه همواره در بی خبری و جهل به سر برده است و قادر به درک شرایط و محیط زندگی آنها نبوده است. از طرفی از آنجا که همسایگان خویشاوندان نزدیک ما هستند جهل به آنها برابر با جهل ما نسبت به خودمان نیز هست. بیشتر ما افغانستان را که تا همین صد و دویست سال پیش جزئی از ایران بود تنها از خلال اخبار ملال آور تلویزیون می شناسیم. برای ما قابل لمس نیست که جنگ و جهاد در افغانستان چه معنایی دارد و واژه اشغال یعنی چه. امیرخانی در این کتاب به روایت سفر پر فراز و نشیب خود به این کشور میپردازد و در این میان در سفر کوتاه خود موفق به شناخت پاره ای از ویژگیهای این جامعه نیز می گردد. ماجرای سفر هوایی او در داخل افغانستان، گذر از پایگاه نیروهای آمریکایی، مواجهه با طالبان، ناامنی در شهرها، وضعیت ترافیک و سفر زمینی، دیدار با روشنفکران افغانی و زیارت مکانهای مقدس همه برای ما ایرانیها نه تنها تازگی دارد بلکه آیینه تمام نمایی است که گذشته خودمان را به ما مینمایاند.

البته این کتاب تنها شامل سفرنامه افغانستان نیست و با فصل کوتاهی در زمینه انتخابات 88 در ایران، لبنان، عراق، و افغانستان و پیش مقدمه ای درباره درگیری انتخاباتی در نوک قله دماوند همراه است. در این بخشها امیرخانی تصویری جالب از تاثیر فضای داخلی ایران در آنسوی مرزها در لبنان و عراق و افغانستان به دست میدهد، نکاتی که نه در اخبار رسمی و نه در گزارشهای نیمه رسمی تلویزیونی و اینترنتی موجود نیست. البته سخن بر سر تایید مواضع امیرخانی در این کتاب نیست. مساله اصلی حقیقی بودن این کتاب است که فرزند زمان خود است.



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ