تبلیغات
مهاجراً الی الله - برنامه ریزی و جهاد
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط فرزان حدادی
یکی از فرازهای درخشان کتاب دمکراسی در آمریکا الکسی دوتوکویل جایی است که به توصیف مهاجران اولیه به آمریکا می پردازد. توکویل در بیان چرایی پیشرفت اقتصادی آمریکا و جا ماندن سایر قدرتها مساله را به این مردم برمی گرداند. اینها چه بسا زندانیان فراری، بیکاران، و خلاصه پس مانده های جوامع اروپایی بخصوص انگلیس بودند. بسیاری از آنها وقتی پا به سرزمین جدید گذاشتند در شهرهایی که بتدریج ساخته میشد ساکن شدند اما تعدادی نیز دایماً به سمت غرب وحشی (سرزمینهای غربی که هنوز "آزاد" نشده بود) مهاجرت میکردند. اینها مردمان عجیبی بودند. به تنهایی یا با خانواده خود به دل سرزمینهای خالی از سکنه میرفتند، خودشان خانه شان را از هر چه که در دسترس بود میساختند، یاد میگرفتند چگونه باید در محیط جدید غذا یا پول به دست آورند. آنها برای اولین بار راهها را کشف میکردند با بومیان جدید تعامل میکردند و راه و رسم جدیدی برای زندگی پی ریزی میکردند. آنها رمز پیشرفت آمریکا بودند. این است که امروزه عموماً سواحل غربی آمریکا جایی که کل صنعت رایانه از آنجا سرچشمه گرفت از نظر اقتصادی پیشرفته تر از شرق است.

موفقیت و پیشرفت اقتصادی از آدمهای سربراه برنمی آید. آنها عادت دارند برای هر کاری اجازه بگیرند. اساساً با یک مکانیسم درونی هیچ گاه اهل ریسک نیستند، همان کاری را می کنند که همه می کنند همان کاری که موفقیتش را همه قبول دارند همان کاری که همه می کنند. راههای خوب وقتی ابداع شدند به تدریج در جامعه مورد قبول و پذیرش قرار می گیرند. با در پیش گرفتن این راهها یک جامعه به سطحی از کارایی دست می یابد اما اگر افرادی نباشند که خطر کنند و راههای جدیدی را کشف کنند جامعه هیچ گاه پیشرفت نمی کند.

جهاد اقتصادی برنامه پذیر نیست. اگر چه دولت باید کماکان برنامه ریزی کند. اصولاً تمام دستگاههایی که با کمیت سروکار دارند آنها که حکم ماشینهای اقتصادی را دارند نیاز به برنامه نیز دارند. اما پیشرفت اقتصادی حقیقی با برنامه به دست نمی آید بلکه با خلاقیت و شکستن سنتهای غلط است که افقهای جدید پدیدار میشود. جهاد اقتصادی نیاز به بسیجی دارد. گویا واژه بسیج از ریشه besiege به معنای محاصره و تو زدن است و محاصره یعنی کار را هر چه هست از همه راهها مورد هجوم قرار دهیم و حلش کنیم به هر قیمت. بسیجی چنین کسی است چیزی که در فرهنگ اسلام معادل واژه جهاد است. یعنی تمام نیروها را با سرسختی تمام برای کاری به کار بردن.

جهاد سازندگی جهاد بود چرا که در آن اصولاً کسی منتظر نامه اداری نبود. افرادی که از نزدیک با مشکلات روستا در ارتباط بودند همین که احساس وظیفه می کردند پشت ماشین راهسازی می نشستند و سریع یک جاده ای میکشیدند. نه گزارش موضوع را به بالا می دادند نه منتظر دستور و اعتبار بودند. اهل عمل بودند ..... بسیجیان واقعی مگر که بودند؟ عراقیها از اسرا بازجویی میکردند میگفتند آخه ما تمام مکالمات فرماندهان شما را شنود می کردیم فرمانده به تو دستور میداد از راست حمله کن ما میومدیم جلوت میدیدیم شما ما رو دور زدی! نمی فهمیدن بالاخره کی دستور میده؟ شاید رمز پیروزی ما در جنگ تحمیلی هم همین بود که فرمانده می گفت از راست ولی سرجوخه از چپ می رفت. بله اون توی خط مقدم نشسته میدونه دشمن الان انتظار داره من از راست حمله کنم چون منطق همینو اقتضا میکنه. پس من باید از چپ برم. هر جا در جنگ ما پیروز شدیم علتش استفاده از اصل غافلگیری بود. دشمن انتظار داشت ما از دشتهای وسیع حمله کنیم پس ما از رمل حمله کردیم و پیروز شدیم.

نوآوری و خلاقیت رمز جهاد اقتصادی است. شکستن سنتها و متفاوت بودن کار ساده ای نیست. مسئولیت جهاد با همین مردم است نه با مسئولینی که شناختی از حوزه های مختلف کاری ندارند. منطق موجود را باید شکست، راه حلهای علمی را باید کنار گذاشت شاید باید علم جدیدی ایجاد کرد، اگر قرار باشد ما کاملاً معقول به تعریف عرف عمل کنیم پس دیگر جهاد اقتصادی چه مفهومی دارد الا بیشتر کار کردن؟ کمترین پاداش کسی که منطق موجود را میشکند این است که یاد میگیرد منطقها قابل شکستن و طراحی مجدد هستند و این رمز پیروزی است. 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ