تبلیغات
مهاجراً الی الله - کربلا در عصر جهانی شدن
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 فروردین 1390 توسط فرزان حدادی

از وقتی غول تکنیک مرزها را درنوردید، سرعت انتقال پیام آن قدر افزایش یافت که ارتباطات درون سیاره‌ای هم‌ارز ارتباطات درون خانه ساده و دست‌یافتنی شد. شهرها به هم نزدیک شد و در آشفته بازار رسانه و پیام، کشورها در هم ادغام شدند و چیزی به وجود آمد که مک‌لوهان آن را دهکده جهانی نامید. اگر روزی روزگاری دعوا بین ده بالا و ده پایین بود، یا وقتی بود که دعوا به شکل صف‌بندی قومی در درون کلان‌شهرهای دوران قدیم خودنمایی می‌کرد، یا زمانی که جناح‌بندی‌های سیاسی اجتماعی در پهنه یک کشور شکل می‌گرفت، اما امروز نزاع اصلی یک نزاع بین‌المللی است.

این را این روزها خوب می‌شود فهمید. کافی است قدم به خیابان‌های اصلی یکی از دانشگاه‌های فنی خوب کشور بگذارید و کمی به عابران گوش بدهید تا نجواهای یکدست شده‌ای را بشنوید که اگر چند سالی از دانشجو شدنتان گذشته باشد، آشنا، تکراری، یا آزاردهنده شده‌اند. مردم راجع به دو چیز صحبت می‌کنند: اول اطرافیان، هم‌کلاسی‌ها، استادها و دانشجوها، و دوم درباره محیط خارج از دانشگاه. نه این که فکر کنید درباره مردم شهر یا کشورشان یا کشورهای همسایه صحبت می‌کنند، نه، فکر و ذکرشان آن سوی آبهاست، جاهایی که نه زیارتگاهی در آن هست که به زیارتش بروند و نه فک و فامیلی که با او دیدار تازه کنند. جایی که پول هست، افتخار هست، و آزادی. و چنین جایی را غرب می‌نامند، حتی اگر در شرق مملکت ما واقع شده باشد.

اینجا جایی است که آدم‌ها انتخاب می‌کنند، ماندن یا رفتن. فرآیند دردناکی است این تصمیم‌گیری و اغراق نیست اگر بگوییم این تصمیمی است که هر لحظه تازه می‌شود، هر روز دوباره فکر می‌شود، با شنیدن هر خبر تازه‌ای با دیدن هر تصویر جدیدی با هر رخداد اجتماعی. "ان منهم الا واردها"، کسی نیست جز آنکه در این راه آزموده می‌شود آزمودنی سخت. فرقی نمی‌کند می‌توانیم سرمان را زیر برف کنیم و بگوییم کسانی که می‌روند سفیران فرهنگی اسلام هستند و بگذاریم دیگران تشویق‌مان کنند و شب که به خانه رفتند به ریشمان بخندند. یا حدیث بگوییم که علم را در غربت بهتر می‌توان آموخت و به خیال خودمان با این مجوز شرعی که به خلق الله داده‌ایم از امشب نماز شب‌خوان می‌شوند و به آغوش اسلام بازمی‌گردند.

وقتی دو سپاه به هم می‌رسند، دیگر جایی برای مسامحه و لاپوشانی نیست. اگر شما می‌خواهید همچنان به سفیدنمایی ادامه بدهید امام (ع) مجوز داده است که هر چه زودتر خود را از معرکه دور کنید آن قدر و تا آنجا که ندای هل من ناصر به گوشتان نرسد بلکه از بار گناهتان کمی کاسته شود. اگر هستی و گوش شنوا داری، ببین که تا وقتی که در سپاه حسین (ع) بودند اهل مسالمت بودند اما وقتی به سپاه مقابل پیوستند جنگ برای‌شان خوراکی آماده بود. به هر حال هر چیزی قیمتی دارد و اگر قرار است انسان بجنگد چرا بهای آن را دریافت نکند؟ اشرافیت بین‌المللی شده است و نخبگان داخلی که به مدد سرمایه مستضعفین داخلی خود را تا حد اشراف جهانی بالا کشیده‌اند باید خیلی بی‌فکر باشند که آخرین قدم را برای پیوستن به اشراف برندارند.

این همه در حالی بود که خداوند فرمان داده بود به کفر ورزیدن به مستکبران، پس هر کس که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد به درستی که به ریسمان محکم الهی چنگ زده است. اما اینان محبت طاغوت را در دل گرفته‌اند و نسبت به مومنان با تمسخر و عناد سخن می‌گویند. هر مشکلی را در مملکت اهل ایمان علم یزید می‌کنند و با اهل طاغوت نرد عشق می‌بازند. همان بهتر که می‌روند چرا که اگر می‌ماندند در کار مردم اخلال می‌کردند و جز خسارت نمی‌افزودند. فرقی نمی‌کند روحانی باشد یا مهندس یا اقتصاددان. درس‌خوانده فرنگ همان بهتر که در این میان نباشد، چرا که اگر هم باشد همواره دل در گرو بیگانه دارد. زمانی که خنده‌های مستانه مسئول سابق پرونده هسته‌ای ایران با وزیر انگلیسی را دیدیم از عمق صمیمیت آن دو حیرت کردیم. صمیمیتی که یادگار همکلاسی بودن آنها در دانشگاه‌های انگلستان بود. اما خداوند فرموده بود دشمنان من و دشمنان خودتان را به دوستی نگیرید.

چیزی که هست پایداری آدم‌ها در آزمایش‌های الهی به قدر ایمان آنهاست. ایستادگی در برابر پیوستن به قصرهای باشکوه، لشگرهای پرقدرت، و کیسه‌های زر فقط به مدد ایمان است که امکانپذیر می‌گردد. حقیقت بندگی خدا نیز جز این نیست که مردم به برپایی عدالت قیام کنند و با طاغوتها بجنگند نه این که با بهره‌ای اندک به خدمت طاغوت‌ها درآیند. در این میان چه بسیار ظاهر الصلاح‌هایی که می‌لغزند. استدلال می‌کنند که ما اگر چه در غرب به خدمت مشرکین درخواهیم آمد اما حاصل تولید علم ما بالاخره به دست مسلمین نیز خواهد رسید. اما این تزویری بیش نیست چرا که می‌توانستند همین جا و مستقیماً برای مسلمین کار کنند. مگر طاغوت مساله کمی است؟ وقتی خداوند در آیه الکرسی کفر ورزیدن به طاغوت را مقدم بر ایمان به خدا می‌کند تکلیف روشن است. به قول امام صادق (ع) حتی نام خود را در دفتر طاغوتیان نام‌نویسی نکنید و حتی به آنها در ساخت مسجد هم کمک نکنید. مگر کاری مقدس‌تر و بالاتر از ساختن مسجد هست؟ دیگر چه عذری در همکاری با طاغوت هست؟

بله زمانی بود که علم هنوز در ایران پا نگرفته بود. دوره‌های تخصصی بسیاری از علوم و فنون در ایران تدریس نمی‌شد. آن زمان سفر و مهاجرت برای کسب علم معنی داشت اما حالا چطور؟ در زمانه‌ای که علم جهانی شده است و به مدد رسانه‌های دیجیتال آخرین دستاوردهای علمی به خانه‌ها رسیده است و هیچ مستضعفی نمانده است که بتواند ادعا کند به علوم دسترسی ندارد. تمامی رشته‌های علمی تا بالاترین مقاطع در کشور تدریس می‌شود با این حال سیل مهاجرت به غرب به بهانه علم هر روز قوی‌تر از دیروز است. گو این که زمانی که می‌خواستند اولین دوره دکترای فنی در کشور را پی‌ریزی کنند درس‌خوانده‌های غرب مخالفت می‌کردند و معتقد بودند که بهتر است اجازه دهیم افراد برای تحصیل مقاطع بالاتر به همان دانشگاه‌های غربی بروند.

            تاریخ پر است از مقدس‌نمایانی که به خدمت طاغوت‌ها درآمدند و در سلک مغضوب علیهم درآمدند. افرادی که با دریافت نامه پذیرش از دانشگاه‌های غربی به این نتیجه می‌رسند که این زمین خداست، چه فرق می‌کند که در کدام نقطه آن باشی؟ دنیا با همه وسعتش در نظر عارفانه‌شان آن‌قدر کوچک می‌شود که تفاوت دو نقطه بی‌مقدار روی آن جلب توجهشان را نمی‌کند و پیگیری که می‌کنی چند وقت بعد می‌بینی که طرف عکسش را روی اینترنت با شلوارک گذاشته و چند وقت بعد هم عکس ماشین شاسی بلندی که خریده را می‌گذارد. آن وقت ممکن است حتی کنفرانس ملی برگزار کنی و دعوت‌نامه هم برایش بفرستی و حضرت استاد تشریف بیاورند و در سالنی که گوش‌تاگوش پر است از کسانی که هوس کرب‌وبلا از طرف یزیدی‌اش کرده‌اند سخنرانی کنند و آخرین پروژه‌هایی که با دارپا[1] یا حتی بی‌عارتر با ایرفورس[2] دارند را برایتان ارائه کنند و کنایه‌ای هم به شهر شلوغ و پرترافیکتان بزنند. حالا کجایش را دیده‌ای؟ یک وقت دیدی داری برای این دانشمند ایرانی خارج از کشور به پاس یک عمر تلاش علمی در عرصه جهانی بزرگداشت برگزار می‌کنی و مدال‌های آخرین مدل تقدیمش می‌کنی و حتی خدا را چه دیدی شاید چفیه‌ای هم به گردنش انداختی ...



[1] آژانس تحقیقات پیشرفته نظامی آمریکا

[2] نیروی هوایی آمریکا



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ