تبلیغات
مهاجراً الی الله - آیینه تمام قد
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 فروردین 1390 توسط فرزان حدادی

سینمای ایران را باید آیینه تمام نمای جریان روشنفکری وطنی دانست. بی دلیل نیست که همزمان با اوج گیری نهضت اصلاحات در دوم خرداد 76 سینما نیز دوران پر رونقی را آغاز می کند و سپس به فاصله کوتاهی همراه با همتای سیاسی اش رو به زوال می رود. غربگرایی هنوز هم و برای همیشه مترادف غربزدگی است چرا که به جای دعوت به خویشتن، دعوتی است به تسلیم و وادادگی. به این که از فرق سر تا نوک پا فرنگی (فرانسوی) شویم و این چنان ناشدنی است که تنها نتیجه واقعی اش تسلیم محض است. البته تسلیم گرایی در طول تاریخ بی طرفدار نبوده است. اما طول سلطه آن همواره فقط به اندازه ای است که برای یک ملت زمان لازم است تا شوک اولیه را در برخورد با هویتی مهاجم پشت سر بگذارد.

سینما در ایران مولفه های مختلفی دارد که آن را با عموم مردم بیگانه میسازد اما آنچه مهم است ناتوانی آن در ارائه یک راه حل و نسخه نجات بخش از درون جامعه خودی است. پیوند ارگانیک سینما با زادگاهش در غرب، بسی استوارتر از ریشه های آن در درون خاک وطن است و این حکایت تمام قشر غربزده است. برای روشنفکر وطنی که بسیار پرطمطراق است و غالباً ثروتمند، واقعیت همه جا گیر فرهنگ بومی عکس العملی جز تحقیر و تمسخر برنمی انگیزد و از اینجاست که دو ژانر سینمای ایران یعنی ژانر تحقیر و ژانر تمسخر متولد می شوند. برای آنها که از بی حرمتی های روا داشته شده در اختتامیه جشنواره فیلم فجر (انقلاب اسلامی) و مواضع سیاسی خیانتکارانه ناراحتند و برای آنها که از بی بند و باری و تحقیر اسلام در فیلمهای ساخته شده با سرمایه نظام و مردم ناراحتند، جای دلداری نیست چرا که مشکل اساسی تر از اینهاست.

در این میان یک نمونه ژنریک اخیر، سریال طنز مهران مدیری است به نام قهوه تلخ. فرض کنید به طور کلی طعنه های آن را به نظام اسلامی کنار بگذاریم که تنها مختص اوایلی بود که آتش مدیری داغ بود. مساله اینجاست که این سریال به طور کلی درباریان و نظام حکومتی ایران را یک نظام مسخره جلوه میدهد که در آن همه احمقند الا مدیری و آن رفیقش که به طور کاملاً واضح و بیشرمانه ای خارجی یا بازگشته از یک آینده مدرن نمایش داده میشوند. اگر چه این سریال یک کار طنز است اما خنداندن مردم به هیچ وجه نیازمند احمق جلوه دادن آنها نیست. نگاه کنید به مجموعه طنز موفق پسرخاله که با دیالوگهای قوی و نوآوری و با درونمایه تعامل پدر و فرزند خنده های عمیق به بار می آورد. یا نگاه کنید به مجموعه امپراطور بادها سریال موفق کره ای که شخصیت طنز آن ارباب ماهوانگ اتفاقا باهوش ترین و یکی از موثرترین شخصیتهای کل مجموعه است.

از بحث اصلی منحرف نشویم، سینمای ایران یا بخش مهمی از آن، غربزدگی را به خوبی اسپل می کند و این در حالی است که دیگرانی که از ما بسیار مدرنتر هم هستند به سنتشان بسیار بیش از ما افتخار می کنند. هیچ وقت در هیچ سریال کره ای هیچ یک از مقامات کشورشان را هیچ یک از مردمشان را هیچ یک از حتی شخصیتهای منفی شان را تمسخر نمی کنند. همه در این سریالها باهوشند همه عاطفی اند همه منطقی اند همه زیرک اند البته بعضی بر اثر شرایط ناسالم و بر اثر اشتباهات کوچک به جاده خطا می روند، حتی آنها هم بگونه ای پردازش میشوند که همدلی بیننده را برمی انگیزند. اما در نظر قشر غربزده ایران، شاه که هیچ، دربار به طور کلی هیچ، مردم که اصلا نیستند، نظام فعلی که هیچ، کاش لااقل نظام سابق را محترم می شمردند. کاش به سلسله قاجار احترام می گذاشتند. اینها بیگانه پرستند.

من با قاجار موافق نیستم با پهلوی هم همینطور و با بسیاری از دولتها و عملکردهای پس از انقلاب نیز مشکل دارم. اما موضع من و سوال من در اینجا از موضع تفکر خودم نیست. سوال من از موضع ملت ایران به عنوان مجموعه ای از آدمهاست که حتی اگر به دینشان به سنتشان هم پایبند نباشند، حتی اگر هیچ هویتی برای آنها قایل نباشیم، دست کم وجود که دارند! تمسخر و تحقیر یک ملت در واقع به آنها می گوید شما اصلاً وجود ندارید و این چیزی است که بینی و بین الله موفقیتی نمی توان برای آن متصور شد. برای همین است که در طول تاریخ این مملکت (و چه بار معنایی عمیقی دارد این واژه مملکت) غربزده ها نتوانستند موفق شوند و نمی توانند و نخواهند توانست. چرا که چنین موفقیتی نتیجه اش هدم اساس همین مملکت است. کسی که به دیده تحقیر در مردم این سرزمین می نگرد موفقیتش در این خواهد بود که آنها را از بین ببرد و تلاش کند قومی نو جایگزین آنها کند چنانکه پهلوی خواست ولی موفق نشد.



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ