تبلیغات
مهاجراً الی الله - ترک تابعیت آمریکا
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اسفند 1389 توسط فرزان حدادی

آن وقتها، زمانی که در آمریکا مشغول تحصیل بودم، عادت خوبی داشتم. بر سر هر نوشته ام آیاتی از قرآن کریم را می نوشتم، اغلب به فارسی، و با برداشت آزاد. باید هنوز هم روی سروِرها باشد .... روزی را به خاطر دارم که در سایت کامپیوتر جنوبی دانشگاه نشسته بودم تا مطلب بعدی وبلاگم را بنویسم، و این بار با آیاتی از سوره کهف، که بسیار بر دلم می نشست. 

بسم الله الرحمن ارحیم ..... آیا می پنداری که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ ..... ما داستان آنها را به حق بر تو می خوانیم ..... آنها جوانمردانی بودند که به خدا ایمان آوردند، و ما نیز بر هدایتشان افزودیم ..... و قلبهایشان را محکم ساختیم آنگاه که قیام کردند ..... پس گفتند پروردگار ما (همان) پروردگار آسمان و زمین است، هرگز غیر از او معبودی را نمی خوانیم ..... این قوم ما معبودانی جز او برگزیدند ..... پس آنگاه که از آنان کناره گرفتید و از آنچه غیر از خدا می پرستند، پس به غار پناه برید ..... باشد که پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند.

از آن روز به بعد تا زمانی که در آنجا بودم دیگر از چیزی نمی ترسیدم. قصد بازگشت به ایران را داشتم و دیگران را هم برای این کار ترغیب می کردم، هنوز چند ماهی از آمدنم نگذشته بود که تصمیمم را علنی کردم. استادم مخالف افکار من بود. یک بار از من خواست این بار در ابتدای مطلبم آیه "لا اکراه فی الدین" را بنویسم. منظورش این بود که شماها دین را تحمیلی کرده اید. من بی درنگ پذیرفتم، وقتی به قرآن مراجعه کردم اما، از ادامه این آیه شگفت زده شدم، آنجا که می فرمود: فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروۀ الوثقی لانفصام لها.

آمریکا بتازگی عراق را نیز به لیست کشورهای تحت اشغال خود افزوده بود و نبرد در آنجا با شدت ادامه داشت. یادم نمی رود روزی که بیمار بودم و در درمانگاه منتظر وقت پزشک بودم. مجله ای را از روی میز برداشتم و ورق زدم، گزارش مصوری از جنگ عراق بود، سربازی آمریکایی که با یک بازوکا مناره سوراخ سوراخ یک مسجد را در فلوجه هدف گرفته بود. غم من تنها به این دلیل قابل تحمل بود که روزها را برای بازگشت میشمردم. فاجعه در فلوجه، قتل عام، سلاحهای ناشناخته و مخوف، به گمانم فردایش بود که رهبر انقلاب در پیام مهم خود به این مناسبت برای اولین بار رسماً مهاجمان آمریکایی را کفار حربی نامید. اگر چه ناگفته پیدا بود. نامسلمانی که با جنگ بر مسلمان یا سرزمین اسلامی مسلط شود، آنچنان که اسراییل شده است، کافر حربی است.

من چگونه می توانستم همکار این کفار حربی باشم؟ در آزمایشگاهی که کار می کردیم چند ایرانی بودند، چند چینی و کره ای، و یک دورگه فلسطینی-انگلیسی که اصرار داشت هر دفعه برایمان توضیح دهد که او در حقیقت یک انگلیسی است و خون انگلیسی در رگهایش جریان دارد ..... البته این مشکل زیاد در آمریکا پیش می آید. اوایل که رفته بودم، در خوابگاه چند هم اتاقی داشتم، یکی خالص آمریکایی، یکی خالص تایوانی، و یکی که از چهره اش و لهجه اش واضح بود که هندی است اما تا مطمئن نمی شد شما قبول کرده ای که در واقع یک آمریکایی است رهایت نمی کرد. مزیت داشتن چند همکار ایرانی در آزمایشگاه این بود که زیر و بم همه چیز را برایت تعریف می کردند، حتی پویان تعریف می کرد، زمانی را که برای ارائه نتایج کار به ساختمان عریض و طویل نیروی هوایی، که درست وسط دانشگاه بود، رفته بودند. حالا مهم نیست، اما من چطور می توانستم بودجه زندگیم را از لاکهید مارتین بگیرم؟ همان کمپانی بزرگی که هواپیمای نظامی میسازد و بمب و موشک و این چیزها .....

روز عاشورا بود، به گمانم یکشنبه، که دانشگاه تعطیل بود، و من طبق معمول، تنها در آزمایشگاه پای اینترنت، مشغول عزاداری. رسید تا آنجا که یکی از اشقیا گفت من تنها سیاهی لشکر بودم، نه تیری انداختم نه شمشیری زدم ..... و امام سجاد (ع) پاسخ داد که اگر شما سیاهی لشکرها نبودید، آنها جرات نمی کردند بر ما هجوم ببرند ..... یکی بود به اسم، سعید، وقتی من این مطالب را در وبلاگم می نوشتم چنان به من تاخت که اینها که میگویی خرافات است، بندة خدا فارغ التحصیل مفید هم بود. کاری ندارم، من استادم را تحریم کرده بودم، زیر بار هیچ کاری نمیرفتم ...... اما من چگونه می توانستم حتی سیاهی لشکر باشم؟

حکم فقهی موضوع روشن بود، کشوری که با مسلمانان وارد جنگ شود، کافر حربی است، نه باید کمکش کرد نه با او تماس داشت، مگر برای جنگ. فراتر از آن، خداوند در قرآن فرموده بود، که از میان کفار دوست نگیرید که همراز باشد. اما من به چیز دیگری می اندیشیدم، خداوند کفر ورزیدن به طاغوت را بر ایمان به خدا مقدم داشته بود پس ایمان کسی قبول نمی شود تا از طاغوت زمان نبریده باشد و من از طاغوت بریدم. فراتر از هر استدلالی، پیوند عاطفی خود را با طاغوت قطع کردم و این تنها شامل بازگشت به ایران نبود، که شامل ترک تابعیت آمریکایی در روزهای گذشته نیز هست. چهارشنبه 9 ژوئن در سفارت آمریکا در آذربایجان، به سبک آمریکایی های اصیل، دست راستم را بالا گرفتم و در حضور دیپلمات آمریکایی و چند شاهد، قسم خوردم که من همانم که در خاک آمریکا متولد شدم و یک آمریکایی بالفطره محسوب شدم، و همانم که اکنون تابعیت آمریکایی خود را واگذار می کنم، نه از آمریکا چیزی می خواهم نه به او چیزی خواهم داد. اگر چه در پاسخ به دیپلمات آمریکایی گفتم که به دلیل مخالفت با سیاستهای ایالات متحده، خصوصاً اشغال عراق و افغانستان، و حمایت از اسراییل این کار را انجام میدهم، اما خدا میداند اگر آمریکا از عراق و افغانستان هم عقب نشینی کند، و اسراییل هم به خواست خدا نابود شود، باز چنین کاری را می کردم چرا که مومنین نباید از کفار دوست و همرازی برگیرند و هر که چنین کند از زیانکاران خواهد بود.



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ