تبلیغات
مهاجراً الی الله - دانش و تولید
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 فروردین 1392 توسط فرزان حدادی

یادگیری تنها با تمرین و تکرار صورت می‌گیرد. اما آنچه در نظام فعلی آموزشی بخصوص در آموزش عالی یاد داده می شود چیزی نیست به جز معلومات ذهنی. دانشجو و استاد با هم کتابی را مطالعه می کنند و مسایلی را حل می کنند و در بکارگیری فنون و روش‌هایی تخصص پیدا می کنند. مشکل اینجاست کع زمانی که دانشجو از دانشگاه فارغ التحصیل می گردد به دنبال کاری است که در آن تخصص پیدا کرده یعنی حل مساله. این کار به بهترین وجه در دانشگاه موجود است یعنی ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و بالاتر. دانشجویان اغلب دوست دارند حتی اگر از دانشگاه بالاجبار خارج شدند وارد مراگز تحقیقاتی سطح بالا بشوند چرا که در آنجا نیز می توانند به رویکرد حل مساله خود ادامه دهند. اگر نشد یک شرکت فوق تحقیقاتی و ...

مساله اینجاست: ما دنبال کار باب میل‌مان می‌گردیم نه دنبال حل مشکلات جامعه و مردم. جایی خواندم که رییس یک شرکت بزرگ لوازم خانگی پس از بیست سال که شرکت خود را تاسیس کرده بود و کالاهایش به وفور در فروشگاه‌ها به فروش می‌رسید به این نتیجه رسید که حالا وقت استخدام نیروهای تحصیل‌کرده است. منظورم کارخانه یخچال فریزر امرسان است. فکرش را بکنید این کارخانه به مدت حدود 20 سال بدون مهندس محصول ساخته بود و فروخته بود. وقتی شرکت آنقدر بزرگ شد که برای اصلاح ساختارش نیاز به دانش آکادمیک پیدا شد پنج شش نفر مهندس کارشناس ارشد صنایع استخدام کردند که ساختار تولید را بهبود بدهند. البته آنها کار خودشان را خوب انجام دادند اما سوال اصلی این است که آیا واقعا برای تولید نیازمند این همه دانش آکادمیک هستیم؟

به نظر من نه. بلکه برای تولید نیازمند دانش + تجربه کار فنی + تجربه فروش + تجربه امور مالی + تجربه استخدام و نیروی انسانی + هزاران مساله ریز و درشت دیگر هستیم. البته خوب میدانیم که اینها غیر از دانش، هیچ کدام در دانشگاه‌ها تدریس نمی‌شود، سهل است برنامه دانشگاه مانع از کسب چنین تجربیاتی نیز می‌شود. هیچ جای تعجب نیست که محصول دانشگاه‌ها بیشتر تحویل کشورهای پیشرفته یا ادارات دولتی‌ ناکارآمدی می‌شود که مدرک برایشان مهم است و حقیقتاً به دنبال تولید نیستند. پشت میز نشینی آخر کار ماهاست و این هم خودمان را بدبخت می‌کند هم جامعه را. نه امنیت شغلی خواهیم داشت نه از رفاه اجتماعی خبری خواهد بود و نه از غرور ملی. فرهنگ‌مان از بین خواهد رفت و دست آخر هم مقهور دیگران خواهیم شد. مردمی که احساس مسئولیت نکنند و دست از تنگ‌نظری و خودبینی برندارند فرجامی جز این نخواهند داشت. 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ