
طی روزهای گذشته شاهد موضع جدید کشورهای غربی بودیم که
خواستار توقف غنی سازی در ایران شدند. این موضع از این جهت جدید است که پس از نشست
استانبول طرف غربی به شدت تلاش میکرد از هر گونه اظهارنظری که به روند اعتمادسازی
خدشه وارد کند اجتناب کند. آیا این مساله را بادی به معنای شکست زودهنگام دور جدید
مذاکرات هسته ای با غرب دانست؟
در ابتدا باید گفت که برخی سیگنالهای غلط که از ضعف تاریخی
برخی جناحهای سیاسی ایران ناشی میشود و طی روزهای گذشته از مجمع تشخیص مصلحت
نظام و مجلس صادر شد در بروز این موضعگیری بیتاثیر نبوده است. این جریان فکری
معتقد است وضعیت اقتصاد داخلی به دلیل تحریمها نامطلوب است و این که ادامه این
شرایط ممکن است منجر به نوشیدن جام زهر دیگری توسط رهبری انقلاب برای دوری از
ادامه تحریمها شود.
با این حال، پیش زمینه اصلی مواضع جدید غرب را باید در
فراسوی مرزها جستجو کرد. در روزهای گذشته سه مساله مهم بینالمللی رخ داد که باعث
چرخش میز مذاکره به شیوهای غیرقابل پیشبینی و به سود ایران شد. اولاً بازگشت
رسمی پوتین به کاخ ریاست جمهوری و کاهش نفوذ مدودف غربگرا، منجر به قرار گرفتن 1+5
در موضع ضعف شده است. از سوی دیگر پیشرفت طرح اصلاحات سیاسی در سوریه و برگزاری
انتخابات مجلس در این کشور، موضع محور مقاومت را یک گام دیگر به پیش برد. با این
حال، ضربه اصلی را آمریکا در اروپا دریافت کرد. برگزاری 6 انتخابات همزمان و روی
کار آمدن گسترده چپگرایان ضد آمریکایی و ضد سرمایهداری در فرانسه، یونان، آلمان
و سایر کشورها شکاف جدی در جبهه غرب ایجاد کرده است. در مهمترین تحول، فرانسوا
اولاند به ریاست جمهوری فرانسه رسید و یک دشمن سیاست خارجی آمریکا جای یک مدافع
سینه چاک آمریکا را گرفت. کافی است توجه کنیم که بیانیه کشورهای غربی درباره
درخواست از ایران جهت توقف غنیسازی درست یک روز پس از انتخابات فرانسه صورت گرفت.
بنابراین، این موضع جدید را باید ناشی از ضعف روزافزون طرف
غربی دانست. حقیقت این است که همزمان با چنین مواضعی، اتحادیه اروپا در حال بررسی امکان
به تعویق انداختن تحریمهای نفتی ایران است و با وجود نزدیک شدن احتمالی این
تحریمها اختلال خاصی در صادرات نفتی ایران به چشم نمیخورد. حقیقت این است که
مذاکرات هستهای برای مردم ایران و جهان خسته کننده شده است. از این منظر شاید
بهتر باشد با توجه به مواضع غیرسازنده غرب، این مذاکرات به سادگی لغو شوند و به
زمانی در آینده موکول شوند.
ایران نه نیازی به لغو تحریمها دارد نه مشکلات اقتصادی خود
را ناشی از تحریمها میداند. تحریم چیز جدیدی نیست. تورم موجود در اقتصاد ایران
ناشی از هدفمندی یارانهها، افزایش شدید نقدینگی، و در نتیجه افزایش نرخ ارز است.
سرمنشاء تمام این مسایل نیز چیزی به جز تزریق دلارهای عظیم نفتی در اقتصاد نیست. تحریمها
چه بسا برای ایران نعمت بوده باشد. در بسیاری از رشتهها اگر تحریم نبود تولید
داخلی در معرض رقابت بیرحمانه خارجی نابود میشد و بیکاری و رکود گسترده همچنانکه
این روزها در سراسر جهان به خصوص اروپا مشاهده میشود در ایران نیز فراگیر میشد.
تحریمها آنقدر نابخردانه است که ورود بسیاری از کالاهایی را که کاربرد نظامی یا
هستهای ندارند را نیز شامل شده است. بنابراین فرصتی مناسب برای تولیدکنندگان
داخلی فراهم آمده است تا به جایگزینی واردات با تولید داخلی بپردازند.

سالها قبل لستر تارو در کتاب آینده سرمایهداری از آنچه
سرمایهداری لگام گسیخته معرفی میکرد انتقاد میکرد و این در حالی بود که این نوع
از سرمایهداری مدل مطلوب بخش بزرگی از جهان پس از سقوط کمونیسم شده بود. این نوعی
از سرمایهداری است که نه تنها معتقد به حاکمیت بازار آزاد در حوزه تولید و مصرف
است، بلکه خصوصیسازی را به حوزههایی همچون آموزش، سلامت، و دفاع که به طور سنتی
و در طول تاریخ از جمله وظایف نهادهای حاکمیتی شمرده میشد نیز کشیده است. امروز
بر افکار عمومی غرب آشکار شده است که خصوصیسازی افراطی عامل مهمی در شکست نظام
سرمایهداری و بروز بحران جهانی بوده است.
دوره کنونی به هیچ وجه استثنا نیست. دورههای متعددی از
رکود و شکست بنیادی در تاریخ سرمایهداری هست که در طول آنها به نظر میرسید که
نظام سرمایهداری شکست خورده است و به پایان راه رسیده است. این دورههای رکود
بنیادی اغلب اوقات نشانگر برآمدن قدرتی نو در عرصه جهانی بودهاند که از آن میان
میتوان به برآمدن ایالات متحده آمریکا به عنوان ابرقدرت تازه جهانی در پس بحران
بزرگ اقتصادی بین دو جنگ جهانی اشاره کرد. در این دوران طولانی رکود بزرگ، سرمایهداری
به سبک انگلیسی دیگر یک راهحل به شمار نمیآمد و جذابیت خود را به عنوان مدل
آرمانی از دست داده بود. مدلهای زیادی از کمونیسم (روسیه و جهان سوم) گرفته تا
فاشیسم (ایتالیا، آلمان و ژاپن) و آنارشیسم (اسپانیا) برای پر کردن جای خالی
سرمایهداری پا به میدان گذاشتند و جنگهای بسیاری درگرفت.
انتخابات دیروز فرانسه نمادی از تغییر در عصر کنونی است.
سارکوزی دست راستی طرفدار آمریکا در اتفاقی نادر در دور دوم ریاست جمهوری خود در
حال شکست خوردن از فرانسوا اولاند سوسیالیست است. این مساله برای آمریکا پیامدهای
مهمی دربرخواهد داشت. اگرچه خود رییس جمهور آمریکا، باراک اوباما نماد تجدیدنظر در
سیاست آمریکاست، با این حال از دست دادن یک متحد مهم مانند فرانسه برای آمریکایی
که به تازگی با انقلابهای اسلامی منطقه متحدان زیادی را از دست داده است سنگین
خواهد بود. به طور حتم این اتفاق تغییراتی را در موازنه قدرت میان ایران و غرب نیز
ایجاد خواهد کرد.
موضع ایران در این پازل کمی عجیب است. ایران هنوز انگار از
شوک فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم در دهه 90 قرن گذشته میلادی بیرون نیامده است. یکی
از دولتیترین اقتصادهای جهان که با دو عامل درآمد نفت و جنگ تحمیلی، گرایش دولتی
آن در دهههای گذشته تثبیت شده است. اقتصادی که به دلیل روابط خصمانه با غرب در
حالت نه جنگ نه صلح قرار داشته و دست زدن به اصلاحات اساسی در آن همواره بر اثر
مجادلات سیاسی داخلی به تعویق افتاده است. اکنون که دولت احمدی نژاد قصد اجرای
قدرتمندانه بسته های جدید اصلاحی را نموده است نیز برآیند نیروهای سیاسی دایماً به
تغییر مسیر سیاستها میانجامد.
سیاست هدفمندی یارانهها بیگمان در انتقال به یک اقتصاد
آزادتر لازم بود و در مرحله اول آن به خوبی اجرا شد. با این حال ترکیبی از بیقانونی
دولت و فشارهای خارجی فشارهای تورمی شدیدی را در حال حاضر به جامعه تحمیل کرده
است. برای خنثیسازی این فشارها با کمال تاسف راهکار معکوس اتخاذ شده است. اگر
افزایش نقدینگی و افزایش قیمت ارز موجب تورم شده باشد گرفتن مچ تولیدکننده و تحت
فشار قرار دادن او برای کاهش قیمتها در شرایطی که هزینههای تولید بالا رفته است
تنها یک چاره برای او باقی میگذارد و آن هم کاهش تولید و خروج بیسروصدا از بازار
است. اتفاقی که در ماههای اخیر شاهد آن هستیم. مگر میتوان هزینه خدمات و کالاهای
سابقاً دولتی را که ستون فقرات اقتصاد را تشکیل میدهند افزایش داد و سپس از بخش
خصوصی انتظار داشت قیمتها را مهار کند؟

مذاکرات ایران با 1+5 یک پیروزی
آشکار برای ایران بود و این نه تنها به دلیل مهارت مذاکرهکنندگان ایرانی، بلکه به
دلیل موضع برتر ایران در معادلات قدرت جهانی بود. اگرچه هیچ توافق مهمی در این
مذاکرات انجام نشد اما پیامهای شفاهی ردوبدل شده نشان داد که غرب از موضع
استکباری خود در این زمینه تا حدودی کوتاه آمده است و این موضوع میتواند در
دورهای بعدی مذاکرات منجر به نتایج عملی نیز بشود.
غرب در میانه یکی از بزرگترین بحرانهای اقتصادی سده اخیر
گرفتار است. اهمیت این بحران در آن است که ناشی از انتقال قدرت اقتصادی، سیاسی، و
نظامی از آمریکا به آسیاست. ارگچه نشانههایی از عبور بحران در ماههای گذشته بروز
کرده است با این حال غرب در موقعیتی بسیار شکننده قرار دارد که میبایست از هرگونه
حرکتی که مانع بازیابی اقتصاد ضعیف آن باشد خودداری کند. ازینرو گفتار شفاهی در
این دور از مذاکرات برای غرب در درجه اول اهمیت برخوردار بود و پیشبینی میشود که
در دور بعد نیز همچنان این شرایط حاکم باشد. آمریکا در بنبستی خودساخته گرفتار
شده است. تبلیغات در مورد خطرات برنامه هستهای ایران مانع از کوتاه آمدن غرب در
این پرونده شده است و این در حالی است که هزینههای بحران روزبروز در حال افزایش
است. غرب با نگاه به آخر بازی تصور میکرد قادر به دردست گرفتن سرنوشت آن باشد اما
در یک سال گذشته اتفاقاتی افتاد که این پندار را بر باد داد.
آمریکا تصور میکرد نهایت برخورد با ایران برخورد نظامی است
که آمریکا در آن بشدت دست بالا را خواهد داشت. یک دوره پرتنش یک ماهه در سال گذشته
که در آن ایران با برگزاری رزمایشها و بستن موقتی تنگه هرمز و تهدید ناوهای
هواپیمابر آمریکا قدرت خود را به رخ کشید کافی بود تا این تصورات بر باد رود.
معلوم شد ایران اراده کافی برای بستن تنگه هرمز و جلوگیری از عبور یک سوم نفت دنیا
از خلیج فارس را دارد. آمریکا دریافت که پیروزی نظامی اگر غیر ممکن نباشد بهای
گزافی خواهد داشت. عبور هواپیمای ایرانی از فراز ناو هواپیمابر آمریکا در تنگه
هرمز و به زمین نشاندن هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته آمریکایی در طبس نانی آشکار
از تغییر موازنه نظامی بود.
در حوزه اقتصاد، ایران با هدفمندسازی یارانه ها به خوبی از
پس تحریم بنزینی آمریکا برآمد و حتی تبدیل به یک صادرکننده این فرآورده شد. تحریم
صادرات نفت که به عنوان راهحل نهایی برای مهار ایران مطرح بود نیز با افزایش 20
درصدی قیمت نفت شکست سختی خورد. معلوم شد درد و رنجی که غرب و جهان باید برای
تحریم نفتی ایران تحمیل کند چیزی کم از درد و رنج ایران تحت تحریم ندارد. تازه همه
اینها در شرایطی است که هنوز تحریم نفتی به طور کامل اجرا نشده است.
در شرایط زمانی که قیمت نفت در اثر عوامل روانی بشدت در حال
افزایش بود اوباما راهحل موقتی را در ایجاد آرامش در بازار جهانی نفت از طریق
ایراد سخنان آرامشبخش یافت. رد کردن گزینه نظامی برای مساله هستهای جلوی افزایش
بیشتر قیمت را گرفت. اکنون نیز اروپا و آمریکا تلاش میکنند با گشودن باب مذاکراتی
شکلی و بیمحتوا با ایران و با ایراد سخنان امیدوارکننده و برگزاری دورهای جدید
مذاکرات آرامش بازار را حفظ کنند. در هر صورت مساله هستهای ایران نه حل شده است و
نه از طریق مذاکره قابل حل است. تنها راه این است که غرب به نوعی دست از مبارزهطلبی
با ایران بردارد و آنچه در ایران هست را به رسمیت بشناسد و بپذیرد. اگرچه غرب هنوز
آمادگی انجام چنین کاری را ندارد اما اوباما با کش دادن مذاکرات منتظر فرصتی است
که یک شرایط غیرمنتظره به او کمک کند ضرورت حل واقعی مساله هستهای را در غرب به
کرسی بنشاند.
پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه
بعد از جنگ جهانی اول، پیامد تزلزل ساختار حکومتی روسیه تزاری در اثر جنگ جهانی و
نارضایتی گسترده از سیستم حاکمیتی جنگطلب کشور بود. البته این شرایط تنها در
روسیه موجود نبود و کموبیش بسیاری از کشورهای پیرامونی روسیه نیز دیر یا زود توسط
امواج انقلاب اجتماعی درهمکوبیده شدند. اگر چه بسیاری از شورشها نیز در کشورهای
دیگر شکست خود اما غرب به مرکزیت آمریکا و انگلیس خطر انقلاب تهیدستان را به خوبی
درک کرد و به زودی وارد صحنه مبارزه همهجانبه با آن گردید. ایجاد کمربندی از
دولت-ملتهای کوچک در اطراف اتحاد شوروی در کنار تحریمهای سیاسی و اقتصادی بخشی از
این راهکارها بود. با این وجود، حکومت اتحاد شوروی که نمونه و سرمشق انقلاب
جهانی قرار گرفته بود با ظهور هیتلر و تهاجم ناگهانی وی به خاک شوروی به ناچار در
کنار متفقین سرمایهسالار وارد جنگ شد. در حقیقت پیروزی متفقین بر آلمان تنها با
کمک بزرگ شوروی میسر شد و به همین دلیل نیز شوروی در مقام یکی از دو ابرقدرت بعد
از جنگ قرار گرفت. پس از پایان جنگ عصر جدیدی فرارسید: عصر اتمی. موازنه وحشت جای
جنگهای قبلی را گرفت چرا که با وجود سلاحهای هستهای، درگیری مستقیم دوابرقدرت
معنا و مفهوم خود را از دست داده بود. پس از یکی دو دهه درگیری محدود، نتیجه وضعیت
جدید، تقسیم دنیا به دو حوزه نفوذ کمونیستی و سرمایهداری و به رسمیت شناختن طرف
مقابل بود. اتحاد شوروی دیگر خواستار انقلاب جهانی نبود. اکنون در یکی دو سال اخیر، در سالهایی که ثبات سرمایهداری
به دلیل بحران اقتصاد جهانی و انتقال قدرت به آسیا متزلزل شده است ملتهای تحت
سلطه فرصت انقلاب را پیدا کردهاند. تغییرخواهی و میل به خروج از سلطه دیکتاتورهای
ضدملی کبریتی بر انبار باروت مطالبات اجتماعی ملتهای مسلمان در درجه اول بود. اما
بیداری اسلامی به هیچ وجه به مرزهای اسلام محدود نشد. فکر انقلاب بلافاصله به
اروپا رسید و اغتشاشات بزرگی ایجاد کرد. حتی پس از چند ماه به قلب آمریکا و والاستریت
نیز رسید. بنابراین آمریکا درست فهمیده بود. برای حفظ بقای هیات حاکمه
آمریکا لازم بود که از سی سال قبل ملت ایران تحت انواع شدیدترین شکنجههای سیاسی،
نظامی، و اقتصادی قرار بگیرد هر چند این راهکار هم درد آمریکا و غرب را دوا نکرد.
انقلاب ایران آغازی بر افول سلطه غرب شده است و در زمانهای که ظهور قدرتهای
اقتصادی در آسیا نویدبخش امکان رهایی از نظم غربی پانصد ساله را میدهد انقلاب
ایران راه را به مردم محروم جهان سوم برای ایستادگی در مقابل آمریکا نشان داد. با
این حال ادامه راه اهمیت زیادی دارد. دستیابی به فناوری هستهای اگرچه حاشیه امنیت
مهمی برای ایران ایجاد کرده است نباید باعث شود درد محرومینی که هر لحظه در معرض
تجاوز غرب در سراسر عالم هستند را فراموش کنیم. مذاکره با آمریکا به مفهوم به
توافق رسیدن با استکبار مهمترین آفت ادامه انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی در ایران مدل جدیدی از نظام حکومتی و اجتماعی
به جهان ارائه داد. گزاره محوری نظام اسلامی درهمتنیدگی سیاست و دین در عرصه
عمومی جامعه بود. ترکیب قدرتمندی که نه تنها توانست نظام انقلابی تازه را با وجود
مخالفت تمام دنیا سرپا نگه دارد بلکه سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح
کرده است. اکنون پس از فروپاشی شوروی و اکثر نظامهای کمونیستی این ایران است که
سرمشق انقلابهای جهانی قرار گرفته است. اگرچه در سالهای اول انقلاب جنگ داخلی،
تجزیهطلبی مورد حمایت خارجی، جنگ کلاسیک خارجی و تحریمهای سیاسی و اقتصادی
برعلیه ایران اعمال شد و ایران در جامعه بینالمللی منزوی شد اما مردم محروم و
ستمدیده هرگز ایران را فراموش نکردند. هر کس هر جا با مستکبرین مشکل داشت امیدش به
ایران بود.

تقابل
میان ایران و ترکیه در یک سال اخیر روندی فزاینده داشته است تا جایی که در روزهای
اخیر ایران آشکارا بیمیلی خود به برگزاری مذاکرات هستهای در ترکیه را ابراز کرد.
به نظر میرسد حزب عدالت و توسعه ترکیه که اخیراً سرمشق بسیاری از انقلابیون عربی
نیز قرار گرفته است پس از پیروزی در انتخابات سال گذشته ترکیه تغییرات شدیدی در
سیاست خود به وجود آورده است. از جمله این تغییرات میتوان به تبلیغ نظام لائیک
برای کشورهای تازه انقلاب کرده شمال آفریقا، تلاش برای ضربه زدن به حاکمیت سوریه
به عنوان یکی از کشورهای خط مقدم مقاومت، و قرار گرفتن در صف متحدان غرب در مسایلی
مانند سپر دفاع موشکی و تحریم اقتصادی ایران اشاره کرد.
اردوغان
به عنوان سیاستمداری تازهکار زمانی که علناً به شیمون پرز تاخت و او را آماج
حملات لفظی خود قرار داد محبوبیت بینظیری در خاورمیانه پیدا کرد. اما زمانی که
اردوغان در اجلاس قرارداد تهران به منظور مبادله سوخت هستهای با همان شدت به
اعتراض نسبت به عدم رعایت تشریفات دیپلماتیک توسط ایران اعتراض کرد و زمانی که با
همان لحن به نظام سوریه به دلیل برخورد با گروههای مسلح واکنش نشان داد دنیا
متوجه شد که برخورد اردوغان تنها متوجه اسراییل نیست.
اگرچه
اردوغان ظاهراً شخصا قربانی ترور میکروبی غرب قرار گرفته و همانند رهبران
ضدآمریکایی جنوب قاره آمریکا به سرطان مبتلا شده اما باید ریشه مشکلات اخیر را در
گرایش مجدد وی و حزب عدالت و توسعه به آمریکا و غرب دانست. اگر خداوند در قرآن
لزوم پرهیز از طاغوت را پیشنیاز عبادت پروردگار قرار داده باید پی به اهمیت اصل
استکبارستیزی در اسلام ببریم تا جایی که اگر رفتار ما با آمریکا به عنوان راس نظام
سلطه جهانی روزی عادی بشود باید انتظار داشته باشیم که اندوخته سی ساله در یک شب
بر باد رود.
همسویی و
گرایش ترکیه به آمریکا تاثیر عمیقی بر مواضع منطقهای این کشور داشته است. مقارن وقوع
انقلابهای عربی، آمریکا و غرب که شدیداً از روند انفجار اجتماعی در خاورمیانه بر
ضد منافع غرب نگران بودند چاره را در این دیدند که بدیلی منطقهای برای آمریکاستیزی
ارائه کنند. بنابراین از معرفی ترکیه به عنوان الگوی انقلابهای منطقه برای دستیابی
به رفاه اقتصادی و قدرت سیاسی پشتیبانی کردند. آبروی ترکیه به عنوان یک قدرت
ضدصهیونیستی موجب موفقیت نسبی این استراتژی شد و به پشتوانه آن ترکیه به شدت وسوسه
شد که خود را به عنوان الگویی منطقه ای ارائه کند. تنها هزینهای که لازم بود
اردوغان بپردازد این بود که بپذیرد که او و نظام سیاسیاش یعنی لائیسیته (جدایی
دین از سیاست) واقعاً نظامی مطلوب است. این در حالی است که اسلامگرایان ترکیه تا
پیش ازین در موضع انتقاد از خود و نظام لائیک قرار داشتند. فروتنی انتقاد از خود
به غرور برتری تبدیل شد.
آمریکا ترکیه
را فریفت. اوباما مدعی شد مدافع خروج نظامیان آمریکایی از سراسر جهان است و این
کار را با خروج از عراق هم عملاً انجام داد. آمریکا از ترکیه خواست با نصب سیستم
راداری سپر دفاع موشکی در خاک این کشور به آمریکا برای خروج از منطقه کمک کند.
وقتی سپر موشکی باشد آمریکا نگرانی امنیتی نخواهد داشت پس براحتی میتواند ژنرالهایش
را مجاب به خروج از منطقه کند. ترکیه براحتی تسلیم شد. کاری که تا پیش ازین مستوجب
سالها کشمکش سیاسی بود ظرف چند ماه تمام شد.
آمریکا
ترکیه را فریفت. برای خدا، برای حفظ جان غیرنظامیان ایرانی که ممکن است در حملات
آمریکا کشته شوند، برای حفظ ثبات سیاسی منطقه، بیایید با کمک به تحریم ایران مانع
از اقدامات نظامی ژنرالهای احمق آمریکایی بشویم. ترکیه هم پذیرفت. هزینه اقدام
نظامی مستقیم آمریکا در سوریه بالا بود. ترکیه ضربان قلبش برای ابراز وجود در
منطقه بالا رفته بود. کمی حمایت و کمی وسوسه کافی بود تا ترکیه شدیدتر از بوش وارد
موضوع شود.
همانطور
که ملاحظه میکنید موضوع ترکیه کاملاً خاتمه یافته است. کشوری که روزی ضدآمریکایی
بود اینک خود یک امپراطوری منطقهای است یا لااقل اینطور فکر میکند که هست. اما
چه چیزی زمینهساز شکست ایدئولوژیک اسلامگرایان ترک را فراهم ساخت؟ غرور پیروزی.
پیروزی چشمگیر در انتخابات ترکیه، پیروزی در جلب توجه جهانی، آدم پیروز محافظهکار
میشود، اقناع میشود و در ازای افتخاری که به دست آورده است دیگر حاضر نیست چیزی
را به خطر بیندازد.

طی
روزهای گذشته گوگل اعلام کرد که فروشگاه اینترنتی به منظور فروش تبلت ایجاد خواهد
کرد. در این فروشگاه تبلتهایی با برندهای مختلف و در عین حال دارای سیستم عامل
مشترک آندروئید گوگل به معرض فروش گذاشته خواهد شد. باور عمومی بر این است که گوگل
با این گام در رقابت مستقیم با تبلت کتابخوان کیندل آمازون قرار خواهد گرفت. قیمتگذاری
تهاجمی اعلامی گوگل نشان میدهد که آمازون روزهای سختی را درپیشرو خواهد داشت. کیندل
200 دلاری موفقیتی بزرگ برای کتابفروشی آنلاین آمازون بوده است در حالی که خبرها
حاکی از قیمتگذاری 150 دلاری محصولات مشابه در فروشگاه آنلاین گوگل است.
البته
این نباید باعث تعجب شود که یک کتابفروشی آنلاین که در چند سال گذشته اقدام به
فروش سایر کالاها به جز کتاب نیز کرده بود تبدیل به یک تولیدکننده تبلت موفق بشود.
آمازون در این ماجرا تنها نقش سرمایهگزار، سفارشدهنده، و بازاریاب را دارد و اصل
طراحی احتمالاً در شرکتهای سختافزاری آمریکایی و تولید احتمالاً در چین صورت
گرفته است. بنابراین در دعوای گوگل و آمازون، یک طرف طراح آمریکایی + تولیدکننده
چینی + برند آمریکایی ایستاده است و در سمت دیگر طراحی و تولید و برند آسیایی + فروش آمریکایی. درست
به همین علت، پیشبینیها حاکی از پیروزی گوگل بر آمازون در این نبرد تجاری است. اگر
تا به حال تولیدکنندگان الکترونیک مصرفی آسیایی نیازمند طراحی و بازاریابی
آمریکایی برای دستیابی به پرسودترین بازار دنیا بودند، اکنون صدای پای برندهای
آسیایی به تدریج در بازار آمریکای شمالی به گوش خواهد رسید. حرکت گوگل اگر چه یک
طرح تجاری موفق برای این شرکت است ولی در عین حال یک قدم عقبنشینی برای برند ساخت
آمریکا خواهد بود.
آمریکا
در این عقبنشینی تنها نیست. این روزها بیشتر کشورها در برابر آسیای شرقی عقبنشینی
میکنند. در پایان سال گذشته شمسی، گزارشهای مراکز اقتصادی حاکی از آن بود که بخش
خدمات در اقتصاد ایران با اندکی رشد به سهم 41% در اقتصاد ملی رسید. در قبال آن، سهم
بخش کشاورزی تقریباً ثابت ماند و بخش صنعت با اندکی کاهش روبرو شد. این روند در
اقتصاد جهانی به هیچ وجه تازگی ندارد. نام آن صنعتزدایی است که برای اولین بار در
دهه 70 میلادی قرن گذشته در ایالات متحده آمریکا رویت شد. رشد بخش خدمات و
جایگزینی صنعت و تولید داخلی با واردات ارزان از تولیدکنندگان آسیایی (آن زمان
ژاپن و سپس کره) که برخی را حتی به این فکر انداخت که این نشانه پیشرفت اقتصادی
است. بخش صنعت از آنجا که با تولید کالاهای قابل حمل به سراسر جهان سروکار دارد و
بار فرهنگی و بومی و ملی آن کم است پیوسته در معرض رقابت خارجی مخصوصاً از جانب
کشورهایی با نیروی کار ارزان قرار دارد. اما بخش خدمات معمولاً غیر قابل انتقال
است و پیوستگی شدیدی با مسایل فرهنگی و ملی دارد. بنابراین خدمات معمولاً در معرض
فشار کمتری از رقابت جهانی است. اقتصاد ایران نیز تحت فشار رقابت خارجی سال به سال
بشتر به سمت خدمات گرایش مییابد و از صنعت فاصله میگیرد.
اگرچه
این روند یک معامله پرسود برای فعالان بخش خصوصی به نظر میآید اما هزینههای آن
بر تمام اعضای اجتماع سرشکن میشود. هزینه این رویکرد کاهش تراز تجاری ملی است که
به دلیل واردات روزافزون به کشور تحمیل میگردد و ارز گرانبهای کشور را برای
واردات کالاهایی کم ارزش هزینه میکند. این روند در مورد کشوری چون ایران میتواند
به کاهش ناگهانی ارزش پول ملی و در نتیجه فقر عمومی بینجامد و در مورد کشوری چون
ایالات متحده به کسری بزرگ تجارت خارجی و تهدید موقعیت جهانی و سقوط نهایی آن ختم
خواهد شد.

تولید در
ایران به جز زمینه های محدودی چون خودروسازی و معادن رشد و رونق مناسبی ندارد.
مهندسان ایرانی به جای پرداختن به نیازهای بازار و عامه مردم، ترجیح میدهند به
پروژههای دارای ارزش افزوده بالا و انحصاری بپردازند. چنین محصولاتی از آنجا که
دارای تیراژ پایین و سطح دانش بالاست امکان واردات آن توسط افراد ناآشنا وجود
ندارد و اصولاً به طور معمول به دلیل اعمال تحریمهای بینالمللی راه مطمئنی برای
خدمات پس از فروش و حتی برای خرید اولیه آن وجود ندارد. بنابراین، زیر پوشش امن
تحریمها بسیاری از متخصصین ایرانی ترجیح میدهند به ساخت محصولاتی غیررقابتی
بپردازند.
ترس از
تولید موجب شده است بازار بزرگ داخلی دودستی تقدیم کارخانههای کشورهای صنعتی و در
حال رشد، از اروپا گرفته تا چین و تایوان بشود. تصور بر این است که تولید دانشی
است جادویی، چیزی که ما نداریم و نخواهیم داشت. مهمترین دلیل برای وارد نشدن به
عرصه تولید این است که ما قادر به رقابت با کارخانههایی که با تولید در مقیاس
بسیار بزرگ هزینههای تولید را تا بیشترین مقدار ممکن کاهش دادهاند نیستیم. در
حالی که این، به گمان من افسانهای بیش نیست. هیچ تولید انبوهی وجود نداشته و
ندارد. اگر هم داشته است از ابتدا در این مقیاس نبوده است. هیچ تولیدکنندهای از
ابتدا سرمایه بزرگ نداشته است و با ماشینآلات آنچنانی کار نمیکرده است. تمرکز
افسانهای است که برای توجیه موفقیت اقتصادی چین ساختهاند و بیتردید دروغ است.
مشاهدات بیواسطه ناظران حاکی از این است که اقتصاد چین از انبوهی از کارخانههای
کوچک، متوسط، و تعدادی واحدهای بزرگ تشکیل شده است. حجم بزرگی از صادرات چین به
سراسر دنیا را همین واحدهای کوچک تامین میکنند. علیالاصول، انعطافپذیری فوقالعادهای
که از تولیدکنندگان چینی سراغ داریم نمیتواند با واحدهای بزرگ بوروکراتیک (دارای
ساختار سلسله مراتبی سازمانی) به دست آید. توسعه چین، مثالی از کاربرد دانش و
فناوری سطح بالا و ماشینآلات مدرن و براق نیست.
آنچه چشم
ما را هنوز پر کرده است، شیوه تولید غربی است. در این شیوه کارخانه جایی است پر از
ماشین آلات خودکار و رباتیک، که در آن سیستمهایی بسیار پیشرفته زیر نظر متخصصین
طراز اول کار میکنند. همه چیز از قبل طراحی و مهندسی شده و روابط ریاضی و تحقیقات
درجه اول جهانی بر آن حاکم است. اما تا وقتی این طور فکر کنیم هیچ گاه قادر به
شروع تولید نیستیم. در مقابل، تولید کارگاهی نقطه شروع ماست. استفاده از نیروی
انسانی به جای ماشین و استفاده از فرآیندهای ساده به جای پیچیده گام اول در راهی
است که باید آغاز کنیم. آموزش مهمترین سرمایه ما و همچنین مهمترین دستاورد ما از
کار باید باشد. استراتژی تولید با سود صفر و فروش به هر قیمتی، چیزی است که ما را
به تسلط بر فناوری تولید یاری میرساند و آن گاه سود مادی هم به دنبال آن خواهد
آمد.
نماز
جمعه هفته گذشته با حضور رهبر انقلاب در فضایی خاص برگزار شد. غیر از حضور گسترده
مردمی که معمول چنین مراسمی است، آنچه در فضای نماز جمعه تنفس میشد احساس عمیقی
بود از شجاعت، آمادگی، و میل سیریناپذیر برای ابراز خطوط حرکت ملت در برابر
دشمنان خارجی. غرب قادر به همزیستی با انقلاب اسلامی و شاید بهتر باشد بگوییم قادر
به همزیستی با اسلام به عنوان یک قدرت سیاسی نبوده و نخواهد بود. ازین رو اقدامات
طراحی شده آن نباید در یک سطح محدود تاکتیکی ارزیابی شود. هدف غرب از تحریم ایران اعمال
فشار اقتصادی نیست. هدف غرب از تهدیدهای نظامی، نابودی برنامه هستهای ایران
نیست. غرب در تحریم صادرات بنزین به ایران به راحتی شکست خورد چرا که ایران توانست
با کفایت بالای اقتصادی تولید داخلی بنزین را ظرف 48 ساعت به حد بسیار بالایی
افزایش دهد. اما مساله این نبود. در آمریکا کسی از این شکست ناراحت نشد چرا که هدف
از اعمال تحریم بنزین در حقیقت زمینهسازی برای تحریم نفت ایران در یک سال بعد از
آن بود. به همین ترتیب، هدف از تحریم نفت ایران نیز اعمال فشار اقتصادی نیست. هدف
اصلی نابودی ملت ایران یا در اصل، نابودی اسلام انقلابی است.
اگر اسلام نباشد، اگر دفاع از مظلوم نباشد، اگر ما ضعیف باشیم تا حدی که قادر به دفاع از یکدیگر نباشیم، آنها خواهند گذاشت چند صباحی زیر سایه آنها خوش باشیم. آنها نیک میدانند کسانی که جانشان را برای نه غزه و نه لبنان نخواهند داد در اصل برای مملکت خود نیز جانفشانی نخواهند کرد، پس با آن موافقند و از آن خوشحال خواهند شد. با این حال حقیقت این است که راه نادرستی برای رسیدن به مقصود خود برگزیدهاند. یادم هست سالها قبل در مجله دانشمند یک داستان علمی تخیلی از ایزاک آسیموف خواندم به نام سلاح نهایی. موضوع یک سفینه فضایی از جانب یک تمدن بیگانه بود که با زمین در حال جنگ بود. این سفینه مشهور بود به این که به یک سلاح نهایی مجهز است که به هیچ وجه قابل شکست نیست. این سلاح در واقع خود مرگ بود. ساکنین سفینه همه مرده بودند و یک سیستم خودکار سفینه را هدایت میکرد. در واقع امکان نداشت مرده را با هیچ سلاحی بترسانند. خب سلاح نهایی ما ایمان ماست و اعتقاد ما. کسی که به خدا متصل است را نمیتوان بر اساس روشهای مادی به چالش کشید. بالعکس، دشواریهای مادی، نقش ایمان را در زندگی پررنگتر میکند. ملتی که مورد تهدید قرار بگیرد اگر از روحیه شهادتطلبی برخوردار باشد نه تنها عقبنشینی نخواهد کرد بلکه وارد فضای آرمانی خود خواهد شد. غرب شکست خود را زمانی رقم زده است که از ایران تصویر یک اروپای عقبمانده برای خود ساخت. مردم ایران با تحریم به مرزهای جدیدی از اقدام متقابل وارد میشوند، این یک جنگ درازمدت است که 30 سال است بر ما تحمیل شده است. جنگ تحمیلی با صدام تنها پرده اول این جنگ بوده است و محاصره اقتصادی فعلی تنها پرده کوتاه مدت دیگری است. با این حال فریاد آزادی ملتها خاموششدنی نیست. ایران حتی اگر هیچ کاری هم نکند ایده آزادی از یوغ تسلط ابرقدرتها به سرعت در سراسر جهان منتشر میشود. امروز نه یک ایران که چندین انقلاب اسلامی در جغرافیای جهان اسلام وجود دارد. دیر یا زود غرب خود را در میان حصاری تنگ شونده از ملتهایی میبیند که دیگر حاضر نیستند زیر چکمههای ناتو زندگی کنند. مهم این است که غرب در کلیت تمدنی خود شکست خورده است. بازتاب این شکست چه در بیداری اسلامی جهان اسلام و چه در بازگشت جامعهگرایی در آمریکای لاتین باشد منشاء آن یکی است و آن ضعف در خود غرب است.
روزگاری غرب میتوانست نسخه اجماع واشنگتنی خود را به زور رژیم کودتا و با حمام خون در امثال شیلی پیاده کند. امروز همان نسخه با هجوم اقتصادی به ارز ایران در حال تکرار است. نسخه شوک درمانی بچههای خوب شیکاگو در حال ارائه تجربیات جدیدی است. این همان کاری است که در مورد عراق صورت گرفت. حراج داراییهای عمومی عراق در یک برنامه خصوصیسازی گسترده در دوران حاکمیت حاکم آمریکایی عراق، پل برمر، که منافع آن به جیب شرکتهای آمریکایی رفت. همان کاری که در آفریقای جنوبی با خنثیسازی انقلاب مردمی صورت گرفت. مدیریت فاجعه، آن طوری که نائومی کلاین شرح میدهد، خب این راهی است که آمریکا جهان را اداره ، یا بهتر است بگوییم چپاول میکند.

آریگی
معتقد است همه امپراطوریها در دوران کهولت خود به امور مالی روی میآورند. آنها
در ابتدای شروع به کار خود سود زیادی از طریق شیوههای جدید تولید و تجارت کسب میکنند.
اما به تدریج که نرخ سود فعالیتهای مولد به دلیل اشباع بازار جهانی از کالاها و
خدمات امپراطوری افت میکند سرمایه بزرگی که به دست آورده است تنها میتواند در
امور مالی مثل خرید و فروش صوری سهام و املاک سرمایهگذاری کند. ورود سرمایهها به
بازارهای مالی با افزایش تقاضا موجب ترقی قیمتها میگردد و سودهای کلانی را نصیب
سرمایهگذاران میکند. البته این هیچ ارتباطی با رشد حقیقی اقتصادی ندارد. نه
تولید جدیدی ایجاد شده نه تجارت افزایش خاصی داشته است. این خوشبینی تا مدتها
ادامه مییابد تا این که یک روز ..... با یک سوزن، حباب بزرگ میترکد و قیمتها
افت میکند. این روز آخر امپراطوری است.
این همان اتفاقی است که در ابتدای دهه 90 برای ژاپن افتاد. قیمت خانه در توکیو آنقدر بالا رفته بود که ارزش املاک یک محله در توکیو برابر با کل ایالت کالیفرنیای آمریکا شده بود. وقتی حباب مسکن ترکید ژاپن وارد یک دوره رکود 20 ساله (تاکنون) گردید. مشابه این اتفاق همان چیزی بود که در سال 2007 با ترکیدن حباب مسکن در آمریکا روی داد. امپراطوری انگلستان متاخرترین مثال از زوال را در اختیار ما میگذارد. لندن هنگامی که دریافت دیگر در صنایع نساجی و صنایع سنگین قادر به رقابت با اروپا و آمریکا نیست این صنایع را کنار گذاشت. در عوض انگلستان بر خدمات مالی متمرکز شد. ارز انگلیس بنابر سابقه امپراطوری جهانیاش هنوز یک ارز بینالمللی بود. تمام مبادلات بینالمللی از لندن جریان مییافت. انگلستان تلاش کرد با ایجاد ثبات در پول خود مرکز امور مالی جهانی باقی بماند.
اکنون این ایالات متحده آمریکا است که پا جای پای انگلیس میگذارد. آمریکا اگرچه قادر به تولید رقابتی در بازار جهانی نیست اما بر خدمات، طراحی، ایدههای نوآورانه، و دست آخر امور مالی تکیه داده است. وجهه امپراطوری به او امکان میدهد بزرگترین جریان مالی را تحت عنوان اوراق قرضه دولتی به داخل آمریکا پمپاژ کند. بدهی آمریکا روزانه بالا میرود و اکنون کمی بیش از تولید ناخالص یک سال داخلی آن است. تمام مبادلات جهانی با دلار صورت میگیرد. ازینرو ایالات متحده در موقعیتی است که میتواند تنها با یک تصمیم سیاسی یک کشور را از مبادلات بینالمللی کنار بگذارد. آمریکا با تسلط مالی خود بر بازار ارز جهانی میتواند ریسک کند و سایر کشورها تهدید کند که اگر با ایران تجارت کنند مورد تحریم آمریکا قرار خواهند گرفت و دسترسی به بازار مبادله ارز بینالمللی را از دست خواهند داد.
آمریکا اگر قادر نشد با استفاده از دستنشاندگان منطقهای خود مثل صدام ایران را متوقف کند، اگر نتوانست با فشار سیاسی و دیپلماتیک آن را وادار به تغییر مسیر نماید، اگر در استفاده از نیروی نظامی در مقابل ایران شکست خورد، به آخرین سنگر مستحکم خود پناه برده است، به مرجعیت بینالمللی دلار و این نشانهای آشکار از زوال حقیقی آمریکاست. تحریم نفت و بانک مرکزی ایران برای ما میتواند نعمتی باشد همان گونه که جنگ تحمیلی نعمتی بود. اگر جنگ نبود ما امروز کشوری ضعیف بودیم، هرگز به ضرورت قوی شدن پی نمیبردیم و آیندهای نداشتیم. اگر جنگ نبود بیگمان انقلاب خیلی زود فراموش میشد و شکست میخورد. بنابراین، تحریم و افزایش قیمت دلار برای ما فرصتی است تا روند سالهای اخیر را که در آن هر روز از تولیدات داخلی میکاستیم و به سبک عربها همه مایحتاجمان را از خارج وارد میکردیم تغییر دهیم. خداوند برای مومن چه رنج بفرستد چه خوشی، به مصلحت اوست.

عروج
ملکوتی شهید احمدی روشن داغ دل ما را تازه کرد. تصور میکنم ایشان را به چهره میشناختم.
از آنجا که تقریباً همورودی (من 76 و ایشان 77) بودهایم و در یک دانشگاه درس میخواندیم
قاعدتاً اشتباه نمیکنم. در مسجد سلام علیک داشتیم و گاهی با هم صحبت میکردیم.
انسانی فوقالعاده پرشور و معنوی بود. حتی یک بار مفصل با هم حرف زدیم و ایشان از
شغل من پرسید و جایی که کار میکردم برایش آشنا بود. من با تعجب به این گفتگو ادامه
میدادم. انگیزهاش را درک نمیکردم. بگذریم.
سایت
یاهو خبر ترور را درج کرده بود و در آن با تاکید بر روی کلمه جنگ در جملهای که
بیانگر این بود که ممکن است برنامه هستهای ایران به جنگ منتهی گردد قصد داشت
مخاطب را به این نتیجه برساند که این ترور برای جلوگیری از جنگ ضرورت داشته است.
تازه این که چیزی نیست. آمریکا حتی برای اجتناب از جنگ معمولاً جنگهایی بسیار
بزرگ راه میاندازد.
دست زدن
به ترور شخصیتها رویه آمریکا و اسراییل و اصلاً بگوییم کل غرب از ابتدای پیدایش
است. اما زمانی بود که این ترورها نشانه قدرت بود و امروز نشانه ضعف است. اسراییل
قادر به حفاظت از خود در برابر امواج توفنده انقلابهای اسلامی منطقه نیست، سهل
است، سیلی بعدی را قرار است از داخل اروپا و آمریکا بخورد. کار به جایی رسیده است
که نیروهای آمریکایی که از عراق عقب نشستهاند به استعداد 9000 نفر در اسراییل
مستقر شدهاند به بهانه مانور نظامی بسیار بزرگ. نکته مهمترش این است که بعد از
پایان مانور هم قرار است در اسراییل بمانند. پس اسراییل حکم بازنشستگی خودش را
امضاء کرده. سگ نگهبان غرب در خاورمیانه اکنون جای خود را به خود ارباب داده است.
بنابراین
در این شرایط ترور دانشمندان ایرانی نه تنها ترس و وحشتی ایجاد نمیکند بلکه بزدلی
اسراییلیها را در بوق و کرنا میکند. آنهایی که در میدانهای جنگِ جوانمردانه فرار
را بر قرار ترجیح دادهاند حالا به روی غیرنظامیان و انسانهای بیسلاح اسلحه میکشند.
مگر نمیدانند که انقلابهای بزرگ ضد سلطه با چنین جرقههایی شروع شده است؟ اگر
فکر میکنند این برای آنها یک پیروزی است گو باش تا صبح دولتت بدمد. این از نظر ما
مقدمه زلزله بزرگ بر علیه اسراییل این غده سرطانی در میان امت اسلامی است.

در هفته
های گذشته اتفاقات مهمی در حوزه نظامی میان ایران و آمریکا رخ داد که از دیدگاه
اثرات بلندمدت آنها قابل توجه است. خروج ارتش آمریکا از عراق رویدادی بزرگ بود که
تا پیش از این کمتر رخ داده بود. به طور معمول آمریکا هر کشوری را که تصرف میکرد
در آنجا پایگاههای نظامی دایمی تاسیس میکرد و هرگز از آن کشور خارج نمیشد. طبیعی
است که حضور نظامیان آمریکایی در یک کشور به معنای وابستگی دایمی آن کشور به سیاستهای
آمریکا بود. اما این بار فروپاشی اقتصادی بلوک غرب و در راس آن آمریکا به دلیل
بدهی بزرگ مالی و ضعف اقتصادی شمارش معکوس فروپاشی امپراطوری غرب را آغاز کرده
است.
آمریکا
که زوال قدرت خود را با خروج از عراق مشاهده میکرد به این نتیجه رسید که باید
گزینههای نهایی خود را در برابر ایران به کار ببرد پیش از آن که این گزینهها به
طور کامل از بین بروند. ازین رو طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا توسط ایران را
کلید زد. همزمان آخرین تیر ترکش خود در آژانس انرژی اتمی که تاکنون مورد استفاده
قرار نداده بود رو کرد و اسناد مطالعات ادعایی را که پیش از این از انتشار آن
خودداری مینمود طی یک گزارش آژانس منتشر کرد. اگرچه افکار عمومی بینالمللی به
خوبی به احساس استیصال آمریکا آگاه بودند و با تحرکات این کشور مخالفت گستردهای
نشان دادند اما این اقدامات چه بسا امروز موجب پشیمانی دولتمردان آمریکا شده باشد.
این اتهامات موجب شد ایران از لاک دفاعی بیرون بیاید و برای اولین بار پس از جنگ
تحمیلی استراتژی جدیدی با عنوان تهدید در برابر تهدید در پیش بگیرد.
اولین
جایی که استراتژی تهدید خود را نشان داد در هفتههای گذشته بود. زمانی که کشورهای
اروپایی زمزمه تحریم خرید نفت ایران را مطرح کردند. ایران در عوض تهدید کرد که اگر
اوضاع به نحوی باشد که قادر به فروش نفت خود نباشد اجازه فروش نفت سایر کشورها از
طریق تنگه هرمز را نیز نخواهد داد. برای روزهای پیاپی بحث در محافل بینالمللی این
بود که آیا ایران توانایی عملی کردن این تهدید را دارد یا نه. رزمایش اخیر نیروی
دریایی جایی بود که در آن ایران عملاً برای چندین ساعت تنگه هرمز را تنها با ارسال
هشدار بست بدون این که مشکلی پیش بیاید.
ناو
هواپیمابر نیمیتس آمریکا البته ظاهراً از این دستور پیروی نکرد و از تنگه هرمز
عبور کرد. ابتدا به نظر میرسید این اقدام به منظور شکستن تسلط ایران بر این تنگه
باشد اما رویدادهای بعدی خلاف آن را نشان داد. پس از پایان رزمایش ایران به آمریکا
اخطار داد دیگر در پی بازگشت ناو خود به خلیج فارس نباشد. اگر چه واکنش اولیه
آمریکا به طرز جالبی نرم بود ولی در کمال ناباوری چند ساعت بعد پنتاگون بیانیهای
صادر کرد که به دنبال ایجاد تنش در تنگه هرمز نیست. این یک عقب نشینی آشکار دست کم
در کوتاه مدت بود. واشنگتن که شاهد رفتار تهاجمی ایران با ناو خود در قالب پرواز
هواپیمای شناسایی از چند صد متری ناو در حین عبور از تنگه بود تلویحا عقب نشینی
کرد.
ایران گام
دیگری به پیش گذاشت و خواستار خروج ناوگان دریایی آمریکا از خلیج فارس شد. آیا این
موضوع امکانپذیر است؟ حقیقت این است که انتخاب بحرین به عنوان پایگاه ناوگان پنجم
آمریکا یک انتخاب قدیمی و مربوط به زمان جنگ اول خلیج فارس است. پایگاه دریایی
لازم بود از جبهه عراق نه چندان دور و نه چندان نزدیک باشد تا امنیت کافی داشته
باشد. اما اکنون این پایگاه در کنار مرزهای طولانی آبی ایران بیشتر شبیه به یک
گروگان قیمتی برای ایران است تا یک تهدید. حال که نیروهای آمریکایی از عراق عقب
نشینی کرده اند و بزودی از افغانستان نیز عقب نشینی خواهند کرد تنها ماموریت این پایگاه
مقابله با ایران خواهد بود. ناو هواپیمابر نباید به صحنه نبرد نزدیک باشد. بلکه به
دلیل برد چند هزار کیلومتری هواپیماهایش باید دور از صحنه نبرد به پشتیبانی هوایی
مشغول باشد. بنابراین خروج ناو هواپیمابر آمریکایی از صحنه زمانی که به دلیل اوج
گیری تنشها به دلیل احتمال تحریم نفت ایران احتمال برخورد نظامی میرفت حرکتی
عاقلانه بود. اگر زمانی درگیری دریایی بروز کند، ایران با بستن تنگه هرمز راه فرار
ناوگان غربی از خلیج فارس را مسدود خواهد کرد و تا آخرین کشتی را غرق خواهد کرد.
بنابراین قابل تصور است که با توجه به بحران داخلی بحرین، آمریکا پایگاه دریایی
خود را به جایی مانند کرانه های جنوبی عمان یا حتی شمال اقیانوس هند منتقل کند. راه
دیگر پیش روی آمریکا این است که با توجه به کاهش برنامهریزی شده در تعداد ناوهای
این کشور، تعدادی از آنها را به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بفروشد تا تحت پرچم
این کشورها به مقابله با ایران بپردازند. این تقریباً همان کاری است که آمریکا با
بسیاری از تجهیزات خود در عراق انجام داد.

کتاب Poorly
Made in China نوشته پل میدلر در
سال 2009 میلادی است. این کتابی است درباره تولید در چین، معجزهای که جهان را
تسخیر کرده است و تولیدکنندگان سایر کشورها را یکی پس از دیگری به ورشکستگی و
تعطیلی میکشاند. البته نه در تمجید و مدح از آن، بلکه سراسر کتاب انتقادات تند و
بیان نقاط منفی و ضعف چین در امر تولید کارخانهای و سایر جنبههای فرهنگی و
اجتماعی چین است تا جایی که نویسنده با آن آشنا شده و درگیر بوده است.
میدلر
فارغالتحصیل مدیریت با گرایش شرق آسیا از یکی از دانشگاههای آمریکاست که پس از
فارغالتحصیلی برای کسب تجربه کاری به چین میرود و در آنجا از 10 سال گذشته به
عنوان ناظر کنترل کیفیت در خطوط تولید کارخانههایی که برای واردکنندگان آمریکایی
کالا تولید میکردند به کار اشتغال داشته است. بنابراین به طور کلی کتاب داستان
تقابل دو طرف اصلی است. وارد کنندگان آمریکایی به همراه بازار مصرف و زنجیره توزیع
در آمریکا در یک سو، و تولیدکنندگان چینی به همراه زنجیره تامین قطعات و جامعه چین
به طور کلی در سوی دیگر.
مهمترین
نقطه قوت کتاب میدلر تجربه اصیل و طولانی مدت او در کار مشترک در چین است. بسیاری
از کتابهایی که درباره چین نوشته شده است نگاههایی است از دور و از خلال ابر و
مه و به طور اصولی تاثیر پذیرفته از تبلیغات و در نتیجه تا حدودی تکراری. اما
میدلر خود در میانه میدان است و حرف خود را میزند که تازگی دارد و لزوماً هماهنگ
با جو موجود نیست. مشکلات فراوانی که میدلر در کارخانههای چین و صنعت برونسپاری
تولید از ایلات متحده به چین با آن روبروست وی را به موضع بدبیتی شدیدی به صنعت
چین کشانده تا جایی که بخش بزرگی از کتاب اختصاص به بیان نقاط منفی و ضعف چین
دارد. نزدیکبینی و عدم آیندهنگری بزرگترین نقد میدلر به صاحبان صنایع چین است. چینیها
به دنبال استفاده از هر فرصت کوچکی برای امتیاز گرفتن از واردکنندگان و افزایش
میلیمتری سود خود هستند و در این راه از هیچ بیاخلاقی و دروغ و فریبی هم
رویگردان نیستند. وی حتی تا جایی پیش میرود که عدم آیندهنگری را با خصلت کپیکاری
چینیها که به آن بعدی تاریخی بخشیده است ترکیب کرده از آن عدم امکان توسعه مستقل
چین در آینده را نتیجه میگیرد. از دیدگاه نویسنده، چین ممکن است دنبالهروی خوبی
باشد اما هرگز قادر نیست در اول صف قرار بگیرد چرا که نوآوری در فرهنگ آن وجود
ندارد. میدلر وضعیت کنونی چین که به عنوان کشوری کپیکار شناخته میشود را به
گذشتههای دور نیز تعمیم میدهد تا به این سوال تاریخی پاسخ دهد که چرا در اوایل
قرن پانزدهم میلادی با وجود اختراع برخی اقلام مهم مانند چاپ، باروت، توپ، و قطبنما
در چین، این کشور این اختراعات و صنایع را کنار گذاشت و پیشتازی توسعه را کشورهای
اروپایی واگذار کرد. البته این پیشفرض بیگمان بیش از حد تعمیمیافته است. مگر
ژاپن نیز در گذشتهای نه چندان دور به مقلد بودن متهم نمیشد. اما در حال حاضر چه
کسی میتواند چنین صفتی را برای صنایع پیشرفته ژاپن استعمال کند؟ مسلم است که
تقلید مرحلهای از یادگیری است ولی به مجرد کسب دانش لازم جای خود را به نوآوری
خواهد داد.

البته
میدلر در فصول پایانی کتاب رویه خود در انتقاد بیرحمانه از چین را تعدیل میکند.
گویی کمکم پی به عمق استراتژی چین برده باشد. توصیف او از راهبرد سود صفر کارخانههای
چینی در صفحات پایانی کتاب جذاب و گیراست. تولیدکنندگان چینی قراردادهایی با سود
تقریباً صفر با واردکنندگان آمریکایی امضا میکنند. تجار آمریکایی ممکن است از این
که سود زیادی در این میان نصیب آنها شده است خوشحال باشند اما با گذشت چند سال،
تولیدکننده چینی تمام فوت و فن تولید، فرمولها، سلایق بازار، مشتریان کلیدی، و
سایر اطلاعات مورد نیاز برای ورود مستقل به بازار جهانی را کسب کرده و روز به روز
واردکننده آمریکایی را بیش از پیش از نظر قیمت تحت فشار قرار میدهد. این از نظر
میدلر نوعی فریبکاری یا حداکثر یک راهبرد است. اما این چیزی به جز واقعیت نیست.
حقیقت این است که ابتکار عمل اقتصادی در اختیار کسی است که توانایی تولید دارد.
اگر آمریکاییها تصور میکنند میتوانند با انتقال تولید خود به چین همچنان قدرت
خود را حفظ کنند این اشتباهی است که تصحیح آن تنها چند سال زمان لازم دارد.
بقره 285
...... پیامبر، ایمان آورد، به آنچه از جانب خدا بر او نازل شد، و مومنین نیز
همگی، ایمان آوردند به خداوند و به فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش.
درست
یادم نیست کدام کتاب فیزیک بود، اُهانیان یا هالیدی؟ تصویر میکروسکوپ الکترونی از
اتمهای نوک سوزن را گذاشته بود در قسمت شرح تاریخ علم و زیرش نوشته بود که در
قرون وسطا شدیدترین بحث علمی این بود که آیا هزار تن از ملائکه میتوانند بر روی
نوک سوزن جا بگیرند یا نه؟..... البته این روش علم سکولار فعلی است. علمی که به
عالم غیب ایمان ندارد و آن را انکار میکند، و در نتیجه فاقد قدرت درک گفتگوهایی
است که در دوران ایمان درگرفته بود و در بهترین حالت به تمسخر آن میپردازد.
تا جایی
که من میدانم اصل مساله به این صورت بود که در عالم اسلام و به تبع آن با ترجمه
آثار فلسفی در عالم مسیحیت، در مورد سرشت ملائکه سخن و بحث بسیار بود. اعتقاد بر
این بود که هر شخصی، هر مکانی، هر موقعیتی، ملائکه متناظر خود را در عالم ملکوت
دارند فارغ از ماده. مشکل این بود که چگونه وابستگی ملائکه به مکان را با سرشت
ملکوتی و غیرمادی آنها جمع کنند.
ایمان به
خداوند در ردیف ایمان به فرشتگان، کتاب آسمانی، و پیامبران است. ایمان به جهان
غیب، آنچه که از دیدهها پنهان است و مادی نیست و ایمان به فرشتگان، ملازمه شدیدی
با ایمان به خدا دارند و اگر پای ایمان ما به فرشتگان خدا لرزان باشد ایمان به
خداوند نیز کاهش خواهد یافت. اگر عالم را از حضور فرشتگان خالی کنید آیا جایی برای
خداوند در آن باقی خواهد ماند؟ هرگز. چرا استدلال به وجود خدای تبارک و تعالی در
دوران فعلی از گذشته سختتر شده است؟ دلیل آن به گمان من آن است که جهانی که به
تمامی مادی در نظر گرفته شده است به سختی میتواند وجود یک عنصر غیرمادی را در خود،
آن هم در موضع قاهریت خداوند بپذیرد. ایمان به فرشتگان همان سلسله مراتبی است که
از معنویت محض خداوند آغاز میشود و مرحله به مرحله پایین میآید تا به نفس انسان
و به جهان ماده برسد. بدون این سلسله مراتب، آن پادشاه را فرمانروایی بر این ملک
نیست. اما به قول گنون، تجدد میل به همسانسازی و درهمشکستن سلسله مراتب، هر جا
که آن را بیابد دارد فرق نمیکند در نظام سیاسی باشد یا نظام خانواده یا نظام
جهان. وقتی سلسله مراتب شکست، دیگر هیچ ارزشی باقی نمیماند.
یکی از
مهمترین فرازهای تاریخ اسلام هجرت دستهجمعی جمع محدود مسلمانان صدر اسلام از مکه
به مدینه است. اینجا جایی بود که مسایل مربوط به دارالاسلام و دارالکفر برای اولین
بار در اسلام مطرح شد و در آیات زیادی از قرآن کریم نیز بدان پرداخته شد. البته
مباحث مربوط به هجرت در سالهای بعد تحتالشعاع شرایط سیاسی اسلام تا حدی به
فراموشی سپرده شد. از آنجا که حوزه سیاسی جهان اسلام بخش بزرگی از سرزمینهای
اطراف را فراگرفته بود، مساله هجرت میان دارالکفر و دارالاسلام کمتر مورد توجه
قرار گرفت. همچنین به دلیل کمرنگ شدن صبغه دینی حکومتها در سلسلههای اموی و
عباسی و تشکیل مجدد حاکمیتهای سکولار، عملاً مرز میان سرزمینهای اسلامی و غیر از
آن کمرنگ گردید. اما امروزه به دلیل اولاً تشکیل حکومتهای اسلامی در بعض ممالک
اسلامی و ثانیاً به دلیل امکانپذیر شدن مسافرت و مهاجرت به سرزمینهای دوردست از
نظر فناوری، این بحث قابلیت طرح مجدد دارد.
پیغمبر
اکرم (ص) به مسلمانان فرمان هجرت به مدینه دادند و خود نیز به دنبال آنان مکه را
ترک کردند. ایشان فرمان دادند که کسانی که از شهرها و بلاد مختلف به مدینه آمده و
ایمان میآورند میبایست در مدینه بمانند. تعرب بعد از هجرت حرام شد چرا که بازگشت
به نزد اعراب جاهلی پس از ایمان آوردن نه در شان مومنین بود و نه به صلاح جامعه
اسلامی نوپای آن روز در مدینهالنبی. بدینسان مدینه تبدیل به شهری چند قومی و
مهاجرپذیر شد و بخشی از قدرت فرهنگی و سیاسی آن نیز از همین موضوع ناشی میشد.
البته هجرت از سرزمین اسلام به سرزمین کفر تنها یک گناه ساده نبود و نیست. آیات
قرآن در این زمینه گواهی میدهد که کسانی که در هجرت به سرزمین اسلام اهمال کردهاند
در حقیقت رشته ارتباط و ولایت خود را با مومنین از هم گسستهاند. انفال (72): "والذین
آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شی حتی یهاجروا". به گمان من این
حکم میتوانست در مورد کسانی که ساکن جامعه اسلامی بودند ولی بنا به دلایلی آن را
به مقصد جامعه کفر ترک کردند شدیدتر نیز باشد، آنجا که درباره یکی از همین افراد
میفرماید: "الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المومنین ایبتغون عندهم
العزه فان العزه لله جمیعا". البته اگر کسب علم متوقف باشد بر مهاجرت به هر
سرزمینی اسلام چنین اجازهای را میدهد و اگر در جامعه اسلامی حاکمیت طاغوت وجود
داشته باشد به نحوی که مانع از فعالیت آزادانه مومنین باشد نیز حتی گاه مهاجرت
سفارش شده است.
تبلیغات