تبلیغات
مهاجراً الی الله
مهاجراً الی الله
من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا و سعه
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 فروردین 1392 توسط فرزان حدادی

تا جایی که اخبار کره شمالی را در ماه‌های گذشته دنبال می‌کردم بحران کنونی به این صورت آغاز شد که در گام اول با فوت رهبر سابق کره شمالی پسر بسیار جوان وی جانشین او شد. رهبر جدید روحیه بازتری نسبت به پدر خود داشت و نشانه‌هایی از تمایل به فرهنگ غرب از خود بروز می‌داد. می‌شود گفت وی به دنبال نوعی دیپلماسی پینگ پونگ با آمریکا بود زمانی که ملاقاتی را با ستاره بسکتبال آمریکا ترتیب داد. البته اوباما علاقه چندانی به تنش‌زدایی با کره شمالی نداشت بنابراین از این فرصت برای به بازی گرفتن رهبر کره شمالی و تحقیر او استفاده کرد. موضع رسمی آمریکا این بود که رهبر کره شمالی بهتر است به جای صرف وقت با بازیکن بسکتبال آمریکایی به اقتصاد ملت خود بپردازد. البته در این بیانیه به نقش تحریم‌های آمریکا در رنج ملت کره شمالی اشاره‌ای نشده بود. واکنش رهبر کره شمالی به این تحقیر تند بود. وی در گام‌هایی تند به سمت ایجاد تنش با آمریکا و همپیمانان منطقه‌ای آن گام برداشت و هنوز هم تهدیدات متقابل در حال افزایش است.

اگرچه آمریکا مایل است با برجسته‌سازی تهدیدی مثل کره شمالی، تمرکز جدید نظامی خود در شرق آسیا را توجیه کند ولی در هر حال شدت گرفتن این بحران را باید شکستی برای سیاست عملیات روانی اوباما دانست. آمریکا کم‌کم به این درک می‌رسد که بازی کردن با کشوری با توان هسته‌ای می‌تواند هزینه گزافی را بر او تحمیل کند. در پی لغو توافقنامه‌های هسته‌ای که با سال‌ها مذاکرات طاقت‌فرسای شش جانبه با کره شمالی به دست آمده بود واکنش غرب در ابتدا ابراز خشم بود. تحلیل‌ها به این سمت رفت که باید با قاطعیت جلوی کشورهایی مثل ایران و کره شمالی که به دنبال توسعه هسته‌ای می‌روند ایستاد و حتی ری تکیه کارشناس میانه‌رو آمریکایی برای اولین بار گفت نباید غنی‌سازی ایران را به رسمیت شناخت.

با بالا گرفتن بحران اما غرب خیلی زود به ناامیدی رسید. معلوم شد هیچ فرآیندی چه مذاکرات دیپلماتیک، چه تحریم‌های طولانی و انزوای سیاسی و اقتصادی و چه تهدید نظامی قادر به رفع اصولی تهدید هسته‌ای بر ضد غرب نخواهد بود. نتیجه این بود که باید مدارا کرد. وقتی کشوری می‌خواهد با هسته‌ای شدن (اعم از نظامی یا صلح‌آمیز) اقتدار ناشی از سلاح هسته‌ای آمریکا را به چالش بکشد هیچ راه واقعی برای حل این مشکل وجود ندارد. تمام راه‌ها حتی در حقیقت عملکردی معکوس دارند. شما آن کشور را تحریم می‌کنید و با این کار خشم و انزجار مردم و دولت آن را برای آمریکا می‌خرید، این تنها توجیه برنامه هسته‌ای را قوی‌تر می‌کند. تهدید نظامی که حتی بدتر است. مذاکرات سیاسی به راه‌حل‌هایی می‌انجامد که آنقدر بی‌ارزش هستند که با یک تصمیم ساده لغو می‌شوند. مذاکرات فقط یک ظاهرسازی کشدار و خسته‌کننده است. البته هنوز یک راه برای غرب باقی مانده است. امروز نخست‌وزیر انگلیس با صراحت از بازدارندگی هسته‌ای و ضرورت بازسازی برنامه زیردریایی‌های هسته‌ای ترایدنت این کشور سخن گفت و این که کنار گذاشتن سلاح‌های هسته‌ای احمقانه است. این موضع‌گیری در حقیقت پایان تمام دورویی‌های غرب در زمینه تسلیحات اتمی است. شما آن را دارید و با استفاده از آن بر دنیا مسلط می‌شوید. دیگران آن را به دست خواهند آورد و به سلطه شما پایان خواهند داد.

راه واقعی از این پس این است که از حالا برای آینده آماده شوند. اگر هیچ راهی برای متوقف کردن ایران نیست بهتر است از عصبانی کردن آن خودداری کنیم. روابط گرم تنها راه چاره تهدید اتمی است. اگر ایران متحد آمریکا باشد آن وقت حتی ممکن است بتوان دستیابی آن به فناوری هسته‌ای را جشن هم گرفت. بنابراین همانطور که ترور سفیر آمریکا در لیبی نشان داد، اکنون زمان آن است که آمریکا دست از تحکم و سلطه جهانی خود بردارد. مثل یک کشور معمولی تلاش کند منافع خود را به دست آورد و سعی نکند با زور و فشار تمام خواسته‌های خود را به هر کشوری تحمیل کند. می‌توان برای مدت‌ها به مذاکرات هسته‌ای ادامه داد و این مذاکرات را به بستری برای بهبود روابط با ایران تبدیل کرد. بالاخره باید همه چیز را به رسمیت شناخت و بهتر است درباره چیزی که بر آن کنترلی نداری صحبت نکنی. 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 فروردین 1392 توسط فرزان حدادی

یادگیری تنها با تمرین و تکرار صورت می‌گیرد. اما آنچه در نظام فعلی آموزشی بخصوص در آموزش عالی یاد داده می شود چیزی نیست به جز معلومات ذهنی. دانشجو و استاد با هم کتابی را مطالعه می کنند و مسایلی را حل می کنند و در بکارگیری فنون و روش‌هایی تخصص پیدا می کنند. مشکل اینجاست کع زمانی که دانشجو از دانشگاه فارغ التحصیل می گردد به دنبال کاری است که در آن تخصص پیدا کرده یعنی حل مساله. این کار به بهترین وجه در دانشگاه موجود است یعنی ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر و بالاتر. دانشجویان اغلب دوست دارند حتی اگر از دانشگاه بالاجبار خارج شدند وارد مراگز تحقیقاتی سطح بالا بشوند چرا که در آنجا نیز می توانند به رویکرد حل مساله خود ادامه دهند. اگر نشد یک شرکت فوق تحقیقاتی و ...

مساله اینجاست: ما دنبال کار باب میل‌مان می‌گردیم نه دنبال حل مشکلات جامعه و مردم. جایی خواندم که رییس یک شرکت بزرگ لوازم خانگی پس از بیست سال که شرکت خود را تاسیس کرده بود و کالاهایش به وفور در فروشگاه‌ها به فروش می‌رسید به این نتیجه رسید که حالا وقت استخدام نیروهای تحصیل‌کرده است. منظورم کارخانه یخچال فریزر امرسان است. فکرش را بکنید این کارخانه به مدت حدود 20 سال بدون مهندس محصول ساخته بود و فروخته بود. وقتی شرکت آنقدر بزرگ شد که برای اصلاح ساختارش نیاز به دانش آکادمیک پیدا شد پنج شش نفر مهندس کارشناس ارشد صنایع استخدام کردند که ساختار تولید را بهبود بدهند. البته آنها کار خودشان را خوب انجام دادند اما سوال اصلی این است که آیا واقعا برای تولید نیازمند این همه دانش آکادمیک هستیم؟

به نظر من نه. بلکه برای تولید نیازمند دانش + تجربه کار فنی + تجربه فروش + تجربه امور مالی + تجربه استخدام و نیروی انسانی + هزاران مساله ریز و درشت دیگر هستیم. البته خوب میدانیم که اینها غیر از دانش، هیچ کدام در دانشگاه‌ها تدریس نمی‌شود، سهل است برنامه دانشگاه مانع از کسب چنین تجربیاتی نیز می‌شود. هیچ جای تعجب نیست که محصول دانشگاه‌ها بیشتر تحویل کشورهای پیشرفته یا ادارات دولتی‌ ناکارآمدی می‌شود که مدرک برایشان مهم است و حقیقتاً به دنبال تولید نیستند. پشت میز نشینی آخر کار ماهاست و این هم خودمان را بدبخت می‌کند هم جامعه را. نه امنیت شغلی خواهیم داشت نه از رفاه اجتماعی خبری خواهد بود و نه از غرور ملی. فرهنگ‌مان از بین خواهد رفت و دست آخر هم مقهور دیگران خواهیم شد. مردمی که احساس مسئولیت نکنند و دست از تنگ‌نظری و خودبینی برندارند فرجامی جز این نخواهند داشت. 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 اسفند 1391 توسط فرزان حدادی

این روزها فرصت مناسبی برای درک میزان آسیب‌زا بودن تعطیلات بر نظام کاری کشور خصوصاً نظام‌های آموزشی آن می‌باشد. نیمسال دوم در دانشگاهها و مدارس تبدیل به یک نیمسال کاملا بی‌رمق شده است که طول آن کوتاهتر و بازدهی آن به مراتب پایین‌تر است. علت این موضوع نیز دوپاره شدن این نیمسال و قرار گرفتن تعطیلات بسیار طولانی عید در میان ترم است. این مساله به خصوص در دانشگاه‌ها فراگیرتر است چرا که معمولاً بخش بزرگی از دانشجویان هر دانشگاه را دانشجویان غیربومی تشکیل می‌دهند که به دلیل کمبود وسایل نقلیه مجبورند بسیار زودتر از آن که تعطیلات شروع شود از شهر خارج شوند.

از ابتدای انقلاب تاکنون تلاش‌های بسیاری جهت کاستن از تعطیلات خصوصاً تعطیلات عید نوروز انجام گرفته که به دلیل تعطیلی محکم سیزدهم به نتیجه‌ای نرسیده است. به نظر می‌رسد راه بهتر برای ساماندهی تعطیلات یکپارچه کردن آنها باشد. در طول سال تحصیلی سه دوره تعطیلی بزرگ وجود دارد: تعطیلات استراحت سالیانه تابستان، عید نوروز، و بین دو ترم. اگرچه تعطیلات بین دو ترم برای رفع خستگی دانشجویان و دانش آموزان ضروری است اما ادغام تعطیلات سالیانه تابستان و عید نوروز امکانپذیر است. برای این کار می‌توان سال تحصیلی را از خرداد شروع کرد و نیمسال اول را تا مهر به پایان رساند. سپس بعد از یک تعطیلات دو هفته‌ای نیمسال دوم از آبان تا ابتدای اسفند برگزار گردد. بنابراین تعطیلات استراحت سالیانه به ماه‌های اسفند، فروردین، و اردیبهشت منتقل می‌گردند و مساله نیمه تعطیل شدن نظام آموزشی در قبل و بعد از تعطیلات عید نیز به وجود نخواهد آمد.

تعطیلات تابستان علاوه بر استراحت سالیانه دارای کارکرد سفرهای خانوادگی نیز هست که به نظر می‌رسد می‌توان آن را در سفرهای نوروزی ادغام کرد یا در ماههای گرم فروردین و اردیبهشت به انجام رساند. واقعیت این است که تعطیلات تابستان برخواسته از فرهنگ دینی و ملی ما نیست بلکه با ورود نظام مدرن آموزشی از غرب به کشور ما، تعطیلات تابستانی نیز به تقلید از غرب در ایران رایج شد، بدون این که مقتضیات فرهنگی متفاوت ایران با غرب در نظر گرفته شود. به عنوان مثال توجه کنید به این نکته که تعطیلات سال نو مسیحی در تقویم آموزشی غربی در تعطیلات استراحت بین دو ترم ادغام شده است. 



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 اسفند 1391 توسط فرزان حدادی

سالها قبل تحقیقات در اسپانیا به این نتیجه رسید که علت اصلی عدم استقبال از آموزش و پرورش در مناطق روستایی آن است که نظام آموزشی موجب ایجاد بیگانگی در کودکان روستایی نسبت به زندگی واقعی آنها میشود. در دنیای واقعی خانواده ها درگیر کشاورزی، دامداری و صنایع دستی هستند در حالی که محتوای کتابهای درسی شامل خواندن و نوشتن و حساب و کلاً دانشی است بیشتر شهری که دارای کاربرد کمی در زندگی روستایی آنهاست. برای جبران این مشکل طرحی پیشنهاد شد که بر مبنای آن کودکان یک هفته را در مدرسه و دو هفته را در خانه سپری می کردند. این طرح به خوبی موفق شد. چرا که از یکسو به کودکان اجازه میداد با مشارکت در کار واقعی روستایی تجارب مورد نیاز برای زندگی را فراگیرند و کمک حال خانواده های خود باشند و از سوی دیگر در بخشی از اوقات خود بتوانند با دنیایی بزرگتر که از طریق مدرسه و تحصیلات رسمی به آنها عرضه میشد ارتباط برقرار کنند. والدین و کودکان از این طرح استقبال کردند و مدرسه ها از دانش آموز پر شد. در اثر برقراری ارتباط نزدیکتر فرزندان با والدین بخشی از دانش مدرسه ای به والدین نیز به تدریج انتقال یافت که خود بسترساز بهبود زندگی روستایی خواهد بود.

مشکل تحصیل در جوامع شرقی شباهت زیادی با روستاهای اسپانیا دارد. دانش ارائه شده در دانشگاهها و نظام آموزش عالی یک دانش به شدت غربی است که مناسب سطح فناوری کشورهای غربی است. دانشجوی ایرانی یا خود را غرق کتابهای درسی میکند و در نتیجه از جامعه و مملکت خود بریده و منزوی میشود یا به طور کلی دچار ناامیدی شده و از تلاش باز می ماند. فرایند یادگیری عمدتا به دو دلیل ناقص می ماند یکی این که استاد قادر به انتقال فناوری واقعی به دانشجو نیست چرا که خود در پیوند با صنعت واقعی به مواد درسی دست نیافته است. از سوی دیگر دانشجو نیز قادر به عملیاتی کردن مطالب درسی نیست چرا که خود وی نیز با دنیای واقعی بیرون پیوندی ندارد.

راه حل مناسب تلفیق علم و عمل است تا یکی انگیزه بهبود در دیگری را فراهم نماید. دانشجویی که همزمان با تحصیل به کار در صنعت نیز اشتغال داشته باشد اولا انسانی مسئول خواهد بود که با انجام کار مفید و درآمدزا در جامعه از احترام درونی و بیرونی برخوردار خواهد بود و ثانیا با هماهنگ کردن علم و عمل هر دو را ارتقا خواهد داد. یادگیری نکت تازه در دانشگاه آنگاه باعث بهبود کیفیت کار صنعتی میشود و همین موضوع انگیزه ای مضاعف برای جدی گرفتن تحصیل در وی به وجود خواهد آورد. این الگو در حال حاضر کم و بیش در دوره های ارشد و دکترای ایران اجرا می شود. اکثر دانشجویان با استفاده از کم حجم بودن دروس و کلاسهای تحصیلات تکمیلی یک کار پاره وقت هم دارند و این موضوع باعث میشود به تدریج در طول دوران تحصیل یک رزومه کاری موفق هم داشته باشند و بعد از فارغ التحصیلی دچار بیکاری نشوند. به نظر میرسد باید امکان چنین کاری را برای دانشجویان کارشناسی نیز فراهم آورد. کاهش تعداد واحدهای کارشناسی یا اجازه دادن به دانشجویان جهت اخذ واحدهای کمتر (مثل دانشجویان تحصیلات تکمیلی) قدم مناسبی خواهد بود. همچنین برنامه ریزی مناسب برای ایجاد روزهای خالی در برنامه دانشجویان به نحوی که بتوانند با استفاده از فرصت به یک اشتغال پاره وقت بپردازند نیز کمک خواهد کرد. 



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 بهمن 1391 توسط فرزان حدادی

پیشنهاد تازه آمریکا برای مذاکرات دوجانبه که با استقبال قدرتهای جهانی از جمله فرانسه و روسیه مواجه شد نهایتا شکست خورد. ایران در ابتدا واکنشی نسبتاً مثبت نشان داد و از آمریکا خواست که پیشنهاد لفظی را با اقدام عملی تکمیل کند. اما آمریکا بعد از چند روز تحریم‌های جدیدی بر ضد ایران به مرحله اجرا گذاشت. در اینجا بود که ایران پاسخ محکم منفی خود را به مذاکره ابراز کرد.

چندان روشن نیست آیا واکنش نرم اولیه ایران با رهبر انقلاب هماهنگ شده بود یا نه با این حال باید دانست که روابط ایران و آمریکا در شرایط فعلی اصولا نمی‌تواند از سر گرفته شود. واقعیت این است که آمریکا در چند سال اخیر در برابر ایران از طریق اعمال تحریم‌های مرحله به مرحله دست بالا را پیدا کرده است. در دوران بوش آمریکا تلاش می‌کرد سیاست ارعاب نظامی و حتی حمله واقعی را در برابر ایران در پیش بگیرد. این سیاست با واکنش‌های نظامی ایران شکست خورد. اما اوباما رویکردی بسیار موفق در پیش گرفت. وی با لغو ضمنی گزینه نظامی خود را یک فرد صلح طلب معرفی کرد و سپس با استفاده از تحریم‌های اقتصادی فشاری به مراتب بیشتر از تبلیغات نظامی بر ایران وارد کرد. در این فضای روانی دنیا هم مخالفتی با اقدامات اوباما انجام نداد و حتی آن را نشانه ای از صلح طلبی او تلقی کرد.

از زاویه نگاه فوق شاید بتوان گفت مذاکره با آمریکا در دوران بوش ممکن بود چرا که نوعی توازن قوا میان دو طرف وجود داشت اما در حال حاضر این توازن به شدت به هم خورده است. البته این فقط ایران نیست که دوست ندارد در شرایط نابرابر سر میز مذاکره بنشیند. آمریکا هم تا زمانی که احساس می‌کند اقداماتش رو به جلو است هرگز از صمیم قلب به مذاکره روی نخواهد آورد. از این جهت باید گفت تنها راه‌حل مساله هسته‌ای و مساله رابطه با آمریکا این است که ایران به طور موفقیت‌آمیزی در برابر تحریم‌ها ایستادگی کند. اگر ایران قاطعانه تحریم‌ها را پشت سر بگذارد دشمنان از ادامه این جنگ اقتصادی ناامید خواهند شد و راه برای صلح هموار خواهد شد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 13 بهمن 1391 توسط فرزان حدادی

با افزایش فشارهای تحریمی بر ایران، اولین بخشهایی که نیاز به بازاندیشی پیدا کرده‌اند آنهایی هستند که مستلزم ارتباطات بیشتری با جهان خارج و بخصوص جهان غرب هستند. در جامعه دانشگاهی این موضوع به معنای بازنگری در تحقیقات بنیادی خواهد بود. سابقاً عادت بر این بود که اساتید و دانشجویان خود را غرق مفاهیمی انتزاعی می‌کردند که فاقد هرگونه کاربرد بومی بود و هدف آنها از این کار برای دانشجویان گرفتن پذیرش از دانشگاه‌های آن طرف آب و برای استادان ارتقاء شغلی بود.

اکنون وضعیت تحریم‌ها به اینجا رسیده که اولاً به دلیل افزایش قیمت ارز، اشتراک مجلات سوپر علمی خارجی اغلب قطع یا بسیار دشوار شده است. از سوی دیگر ارائه پذیرش جهت تحصیل در دانشگاه‌های غربی برای دانشجویان ایرانی رو به محدود شدن است. حلقه مفقوده در این میان استادان و نظام آموزشی هستند که اگر به طور قانونی مجبور به چاپ مقالات علمی نباشند خدمات تحریم به ایران تکمیل خواهد شد. در گذشته دیدن برخی دانشجویان و استادان باعث تعجب من میشد چرا که فعالیت‌های آنها بدون توجه به محیط زندگی و کشورشان متمرکز بر آداب  و الگوهای خارجی بود و اغلب سالی چند بار در کنفرانس‌های خارجی شرکت می‌کردند و خط و ربطشان از آنجا دیکته می‌شد. واقعا آیا بدون نفت به عنوان منبع ارزان دلار میشد چنین بریده از دنیای واقعی بیرون از دانشگاه زندگی کرد؟

در حال حاضر ما باید بیدار شده باشیم. چرا فکر میکنیم حتما دانشجوی ارشد بودن یعنی مقاله در مجلات خارجی چاپ کردن؟ دو گونه میتوان با این موضوع کنار آمد. اول این که به روش سابق خود ادامه دهیم و فقط مقالات را در مجلات داخلی چاپ کنیم. دوم این که اساسا تعریف پروژه های ارشد و دکترا را به جای انجام یک کار نظری جدید بر مبنای ساخت سیستم‌ها و پیشرفت صنعت کشور برنامه ریزی کنیم. لازم است به یاد بیاوریم که چاپ مقاله در مجلات بین المللی تقریبا 10-  15 سال است که باب شده است و پیش از آن دانشجویان بدون مقاله دفاع می کردند. ما باید جرات این را داشته باشیم که الگوهای جدید تاسیس کنیم و ریسک اشتباه کردن را نیز پذیرا باشیم. در این صورت دانشجویانی که از نظام جدید آموزش عالی فارغ التحصیل خواهد شد آینده کاری مناسبی در پیش رو خواهند داشت.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 دی 1391 توسط فرزان حدادی

تحریم‌های اقتصادی مردم ایران را به بازاندیشی سازوکار اقتصادی خود واداشته است. دیگر ارز به اندازه کافی در دسترس نیست که هر کالایی را که اراده می‌کنیم از خارج سفارش دهیم و گشاده دستی جای خود را به صرفه جویی موشکافانه‌ای داده است. تحریم‌ها بیش از هر چیز به دنبال فلج کردن اقتصاد از طریق قطع زنجیره‌های حساسی هستند که گلوگاه‌های تولید را در دست دارند. ماشین آلات و دستگاه‌های های تک در راس این نقشه قرار دارند.

برای دوام آوردن در شرایط تحریم چه راهکاری باید در پیش گرفته شود؟ در هر صورت گریزی از پایه گذاری یک صنعت ملی شده به تمام معنا وجود ندارد اما از کجا باید آغاز کرد. ظاهراً ما در ایران چیزهای زیادی می‌سازیم ولی اعتماد به نفس ملی چندان بالا نیست. برخی معتقدند ایرانی قادر به ساخت چیز مفیدی نیست و چیزهایی هم که در کشور ساخته می‌شود در حقیقت نوعی مونتاژ قطعات خارجی است.

با این حال، نگاه درست این است که رابطه درست میان صنعت قطعه سازی و صنعت سیستم سازی را درک کنیم. قطعه سازی در یکی از دو حال می تواند وجود داشته باشد. یا بازار مصرف گسترده ای برای یک کالای پیچیده مثل خودرو در یک کشور وجود دارد و این بازار دایماً نیازمند قطعات یدکی است. در این صورت یک صنعت قطعه سازی مستقل می تواند  در درون کشور پا بگیرد حتی اگر خودروها همه خارجی باشند. روش دوم این است که صنعت مونتاژ در درون کشوری شکل گرفته باشد و به تدریج با تاسیس صنایع مستقل یا وابسته قطعه سازی به سمت خودکفایی پیش برود.

در شرایط فعلی به دلیل کاهش ارزش پول ملی بسیاری از سیستم‌هایی که در گذشته به سادگی وارد میشد دیگر قابل وارد کردن نیست. این موضوع باعث ایجاد بازاری بسیار تشنه ولی در عین حال گسترده و پراکنده شده است. در چنین حالتی نه بازار مصرف هر یک از سیستمها آنچنان گسترده است که بتوان تنها برای تعمیر و نگهداری آنها یک صنعت قطعه سازی داخلی را بنیانگذاری کرد و نه تولید داخلی با تیراژ بالایی شکل گرفته است که قادر به حمایت از یک بخش مستقل قطعه سازی باشد.

بنابراین استراتژی درست در حال حاضر واردات قطعات و ساخت داخلی سیستم است. این رویکرد از جنبه مالی نیز کاملاً موجه است. به طور معمول در یک دستگاه با تیراژ تولید کم، در حدود یک دهم قیمت دستگاه را قیمت قطعات آن تشکیل میدهد. بنابراین از دیدگاه ملی با اتخاذ این روش می توان ارز مصرفی کشور برای واردات ماشین آلات را به مقدار قابل ملاحظه ای کاهش داد. از سوی دیگر قطعه از آنجا که نیازمند پشتیبانی فنی و دانشی نیست معمولا به طور مستقل و گمنام به فروش می رسد. می توان آن را از تعداد بسیار زیادی فروشنده بین المللی و با مارکهایی بسیار متنوع خرید و بنابراین دارای مزیت ضدتحریمی است. در حالی که خرید سیستم در شرایط تحریم بسیار دشوار است و ارزبری بالایی نیز دارد.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 دی 1391 توسط فرزان حدادی

اوباما پس از انتخاب مجدد به ریاست جمهوری رویکرد متفاوت خود به اداره آمریکا را با صراحتی بیشتر از دوره اول خود ابراز کرده است. مجموعه ای از واکنشها حکایت از آن دارند که ایالات متحده آمریکا تحت رهبری اوباما قصد دارد اهداف و رویکردهای استراتژیک خود را دست کم در منطقه خاورمیانه مورد تجدیدنظر اساسی قرار دهد و به سمتی حرکت کند که مردم دنیا هم فکر می کنند به نفع آمریکاست.

در قدم اول طی یکی دو سال گذشته شاهد این بودیم که آمریکا به جای مخالفت با انقلابهای اسلامی خاورمیانه به همراهی هر چند ظاهری با این حرکتهای مردمی اقدام کرد. آمریکا تلاش کرده است حساسیت مردم مسلمان منطقه را تا حد امکان برانگیخته نکند و بتواند با آرامش روابط خود با ملتهای انقلابی را بازسازی نماید. در این راستا حتی از برخورد مستقیم با مصر بعد از انقلاب که آشکارا در جهت برخورد با اسراییل گام برمی دارد نیز خودداری کرده است. آمریکا دریافته است که همسویی با مواضع جنگ طلبانه اسراییل چیزی به جز دردسر برای او به همراه نخواهد داشت. شکافی که میان این دو متحد قدیمی بروز کرده است هیچ وقت چنین گسترده نبوده است.

در هفته های اخیر شاهد تبلیغات جدیدی در نشریات آمریکا بودیم که برای اولین بار بر ظلم خاندان حاکم بر بحرین نسبت به مردم این کشور تاکید داشت. از آنجا که در "جامعه مدنی" آمریکا هیچ چیز بدون هماهنگی رخ نمیدهد تعبیر مواضع جدید آمریکا در قبال بحرین چیست؟ به نظر نمیرسد آمریکا قصد داشته باشد کمکی به انقلاب مردم بحرین بکند یا حتی اشاره ای به متحد خود عربستان جهت کاهش فشار بر مردم بحرین از طریق خارج کردن نیروهای نظامی خود داشته باشد. آمریکا ظاهراً قصد دارد ابزار تبلیغاتی لازم برای یک خروج آبرومندانه از خلیج فارس را فراهم کند. خارج شدن از پایگاه پنجم دریایی آمریکا در بحرین به بهانه سرکوب حقوق بشر در این کشور بهانه ایده‌آلی برای یک رییس جمهور دمکرات خواهد بود. البته این اساسا یک کار عاقلانه است چرا که تاسیس پایگاه نیروی دریایی در چند صد کیلومتری مرزهای پهناور یک دشمن قدیمی تنها موجب می شود نیروی دریایی آمریکا به صورت گروگانهای حاضر و آماده ای برای موشکهای ایرانی درآیند. یک پایگاه واقعی باید عقبتر از خط مقدم نبرد احتمالی قرار داشته باشد و برای چنین کاری جزایر اقیانوس هند مخصوصا دیه گو گارسیا قطعا از بحرین مناسبترند. نامش را میتوانید بگذارید عقب نشینی از خلیج فارس. در هر صورت منطقه نیازمند یک ژاندارم جدید خواهد بود. این ژاندارم ممکن است عربستانی باشد که با فروش صدها میلیارد دلار سلاحهای آمریکایی به یک ببر کاغذی بزرگ تبدیل شده باشد یا ممکن است ایرانی باشد که با آمریکا به توافق لازم برای حفظ وضعیت کنونی منطقه حداکثر با یکی دو تغییر کوچک مثل وقوع انقلاب در بحرین رسیده باشد.

آمریکا به مدد فناوری جدید اکتشاف افقی نفت تنها در عرض یک سال گذشته تولید نفت خود را هفتصد هزار بشکه افزایش داده است. در واقع در حال حاضر تنها به دلیل افزایش تولید نفت آمریکاست که جهان می تواند تحریم نفتی ایران را تحمل کند. آمریکا در چشم انداز چند ساله خود می بیند که تولید نفتش حتی از عربستان سعودی هم پیشی بگیرد و به بزرگترین تولید کننده نفت تبدیل شود. در این صورت چرا باید آنقدر نگران باشد که در شیخ نشینهای خلیج فارس چه اتفاقی می افتد؟

البته همه داستان همین نیست. آمریکا مدیر گوگل را به کره شمالی می فرستد و البته فراموش نمی کند که بلافاصله سفر او را محکوم کند. سیاست نظامی جدید آمریکا تحت عنوان گرایش به شرق تنها یک بهانه برای خالی کردن مواضع قبلی است. اوباما با انتخاب وزرای میانه رو گام دیگری در این مسیر برداشت و قرار است با ایران جهت خروج از افغانستان همکاری کند. اینها اخبار خوبی است اما آمریکاییها تا مجبور نشوند ایده های خوب را اجرا نخواهند کرد.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 دی 1391 توسط فرزان حدادی

استفاده از پتانسیل گسترده دانشگاه برای رفع مشکلات صنعت در سال‌های گذشته همواره به صورت یک آرزو باقی مانده است. هر زمان که نیروهای دانشگاهی برای همکاری با صنعت کشور قدم پیش گذاشته‌اند با در بسته و بی‌اعتمادی صنعت روبرو شده‌اند و هر بار که صنعتی نیز به امید برآورده شدن نیازهایش از دانشگاه درخواست کمک کرده ناکام مانده است. نیروهای دانشگاهی انتظار دارند صنعت از تحقیقات بنیادی پشتیبانی مالی به عمل آورد و صنعت نیز گله دارد که دانشگاه قادر به انجام یک کار جدی صنعتی نیست.

نظام دانشگاهی ایران یک نظام کپی‌برداری شده از غرب است که قادر به برقراری ارتباط با نیازهای روزمره محیط زندگی خودش نیست. در غرب مطالعه این دروس و پیگیری این نوع تحقیقات و در این سطح از فناوری واقعاً منجر به کاربردهای صنعتی می‌شود اما در ایران همان دروس و همان تحقیقات و مقالاتی که در مجلات غربی یا داخلی و با استانداردهای غربی به چاپ می‌رسند هیچ نسبتی با فناوری داخلی برقرار نمی‌کنند. باید پذیرفت که سطح فناوری ایران با کشورهای غربی یکی نیست. نتیجه این که برای پیشرفت صنعت و فناوری پرداختن به علومی که در غرب موثر است در ایران موثر نخواهد بود.

علم صحیح و مناسب هنگامی به وجود می‌آید که دانشگاه در ارتباط نزدیک با صنعت بومی خودش باشد. البته این علم چیز متفاوتی از علم غربی نیست و روابط ریاضی جدیدی نیز بر آن حاکم نیستند اما همه می‌دانیم که در داخل دریای وسیع علوم کنونی بی‌نهایت انتخاب هست. لزومی ندارد ما دنبال همان صورت مساله‌هایی باشیم که برای غربی‌ها مطرح شده است. اولین گام برای برقراری ارتباط با صنعت آموزش است. متاسفانه دانشگاه که خود را در قله علم می‌بیند حاضر به آموزش دیدن خصوصا در حوزه فناوری نیست. آموزش فناوری از این جهت اهمیت دارد که موجب برقراری زبان مشترک میان صنعت و دانشگاهی می‌شود که تا پیش از آن عادت داشته بیشتر بگوید و کمتر بشنود. اگر همیشه دانشگاه آموزش داده و صنعت آموزش گرفته است لازم است یک جریان دایمی نیز وجود داشته باشد که در آن صنعت آموزش بدهد و دانشگاه بیاموزد.

مساله دوم لزوم انس با فضای عملگرایی در دانشگاه است. همانطور که انس با یادگیری و تحقیق موجب پرورش ذهن دانشجویان و اساتید می‌شود انس با کارهای عملی و تماس دایمی با آزمایشگاه نیز موجب تقویت اعتماد به نفس عملی و کسب تجربه در دانشگاه می‌شود. این موضوع را نباید با آزمایشگاه‌های رسمی دوره آموزشی دانشگاه اشتباه گرفت. این آزمایشگاه‌ها تنها تا حد کمی مفید هستند چرا که در آنها تمام دستور کارها مشخص و همه لوازم آماده هستند. سوالات و جوابهای آنها مشخص است. بنابراین ما در آزمایشگاه کمتر ریسک می‌کنیم و انتخاب‌های محدودی داریم. کار عملی واقعی یعنی در نظر گرفتن یک هدف شخصی و تلاش برای تحقق آن با تمام ابزارهای ممکن. یعنی مطالعه آزاد و خرید از بازار و ممارست عملی با قطعات و فرآیندها. یعنی رفتن تمام راهها و این است که به ما یاد می‌دهد که واقعاً کدام راه‌ها جواب خواهد داد.

راهکار سوم برای نزدیک کردن دانشگاه و صنعت تلاش مداوم برای قرار گرفتن در فضای نیازهای صنعت است. اگر ما با آموزش صنعتی پیش‌نیازهای لازم برای کار را پیدا کرده باشیم و اگر با مداومت در کار عملی ابزار لازم برای تحقق ایده‌هایمان را به دست آورده باشیم لازم است آگاهی گسترده درباره نیازهای صنعت نیز پیدا کنیم تا در صورت تطبیق آن با توانایی‌هایمان بتوانیم در راستای رفع آنها اقدام کنیم. اینها شامل ارتباط گیری با انواع صنایع و مذاکره و کسب اطلاع درباره نیازمندی‌های فعلی صنعت کشور است. سه راهکار فوق می‌بایست همه در کنار هم به کار برده شود تا ثمربخش باشد و نقصان هر یک موجب ناتمام ماندن تلاش‌ها برای پیوند دانشگاه با محیط بومی کشورمان خواهد شد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آذر 1391 توسط فرزان حدادی

تحریم‌های اقتصادی در حال حاضر مهم‌ترین راهکار غرب برای به زانو درآوردن ایران و محدود کردن نفوذ بین‌المللی این کشور است. در این راستا دو عامل مهم مورد توجه آمریکا قرار گرفته است: در درجه اول آمریکا با ترفندهایی هدف کاهش صادرات نفت ایران را دنبال می‌کند تا بتواند درآمد ارزی ایران را کاهش دهد و در درجه دوم می‌کوشد با تحریک مبادلات بانکی بین‌المللی مانع انتقال ارز ناشی از صادرات و تبدیل آن به واردات مورد نیاز گردد. برآیند این تحریم‌ها کاهش توان ایران برای واردات بوده است که خود را به شکل سه برابر شدن قیمت دلار و سایر ارزها نشان داده است.

تامین نیازهای داخلی اقتصاد تاکنون ارتباط مهمی با واردات داشته است به این معنی که به طور دایم نیازمند واردات برخی از کالاهای مصرفی، یا واردات ماشین‌آلات و مواد اولیه و قطعات برای ساخت در داخل کشور بوده‌ایم. قطع ناگهانی واردات در ماه‌های گذشته موجب کاهش تولید بسیاری از صنایع از جمله خودروسازی شد که اثر آن در بازار داخلی افزایش قیمت محصولات مختلف به دلیل کمیابی آنها بوده است. در چنین شرایطی اقتصاد به بازار داخلی چشم دوخته است تا بتواند نیازهایی را که تاکنون از خارج تامین می‌شد را در داخل برطرف سازد. با این حال این کار نیازمند عزمی ملی است. متاسفانه به دلیل ساختار دولتی اقتصاد کشور پیام‌های اقتصادی در داخل سیستم به خوبی منتشر نمی‌شوند. معنای آن این است که اقتصاد قادر نیست صدای خود را به گوش بخش بزرگی از فعالین اقتصادی دولتی برساند و آنها فارغ از نیازهای کشور هنوز همان مسیرهای سابق را طی می‌کنند. در چنین شرایطی همت متخصصین باید برطرف ساختن نیاز به واردات باشد خصوصا زمانی که این واردات به قطعات مورد نیاز خطوط تولید و سایر خدمات مربوط می‌شود. مهم‌ترین کار حفظ قابلیت تولید داخلی در کوتاه مدت است تا بتوان به تدریج در بلند مدت یا تحریم‌ها را دور زد یا به سمت تولید کاملاً داخلی و قطع وابستگی به خارج حرکت کرد.  



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 آذر 1391 توسط فرزان حدادی

علی رغم جمعیت میلیونی دانشجویان در ایران، کشور در جزئی‌ترین نیازهای خود وابسته به دنیای خارج است. یکی از دلایل مهم این آسیب، کیفیت پایین نیروهای فارغ‌التحصیل از دانشگاه‌ها و در حقیقت کیفیت پایین آموزش در دانشگاه است. دانشگاه تبدیل به محلی شده است که تعدادی از کتابهای شناخته شده را به دانشجویان تدریس می‌کنند و مفاهیم غامض و پیچیده ریاضی را در ذهن دانشجو انبار می‌کنند بدون این که بدانند تمام این معلومات دقیقا به چه درد او خواهد خورد. این مساله هر چه در طی دوران تحصیل به دوره‌های بالاتر می‌رسیم حادتر می‌شود به نحوی که اگر دروس دوره کارشناسی تا حدی کاربردی هستند دروس ارشد و دکترا کاملاً با کاربرد فاصله دارند.

اما با این که به اهمیت تدریس مفاهیم کاربردی واقفیم چه مانعی در برابر اصلاح وضعیت دانشگاه‌ها وجود دارد؟ مشکل اینجاست که تدریس دروس نظری آسان است. می‌توان از روی یک کتاب برای دانشجو تدریس کرد و تمرین برای حل کردن داد و امتحان گرفت و نمره داد. اما اگر قرار باشد ساختن را به دانشجو یاد بدهیم در درجه اول باید استاد خودش صاحب فن باشد که معمولاً نیست. در درجه بعد تعلیم فن با کلاسهای بزرگ چند ده نفره سازگار نیست نیازمند پول برای خرید انواع تجهیزات و مواد مصرفی و قطعات است و نیازمند صبر و حوصله در فرآیند آموزش و همچنین ارزشیابی خلاقانه است. از سوی دیگر ممکن است دانشجویان نیز رغبتی به آموزش فن به جای علم نداشته باشند چرا که فن برای کار کردن کاربرد دارد در حالی که با علوم نظری میتوان مقاله منتشر کرد و در دانشگاههای خارجی پذیرش گرفت.

حاصل جمع بحث این است که با شرایط موجود امید چندانی به دانشگاه نمی‌توان داشت و هر کس که دغدغه آموزش فن را دارد باید خود آستین همت بالا بزند و در هر خیابانی از شهر به دنبال یادگیری بخشی از آنچه نیازمند آن است باشد. سرمایه گذاری از خود ما باید باشد و وقت و انگیزه و انتخاب راه نیز از خود ماست. آزمون و خطا یگانه راهی است که در غیاب یک نظام آموزشی درست پیش روی ماست و شاید همین طریق نیز برای رسیدن به مقصد ما مناسبتر باشد چرا که دست کم جرا خطر کردن را به ما خواهد آموخت.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 آذر 1391 توسط فرزان حدادی

جنگی که در هشت روز اخیر در نوار غزه رخ داد روند رو به رشد قدرت امت اسلامی را با شیبی تند جلو برد و روز پیروزی را نزدیکتر کرد. این جنگ با جنگهای قبلی تفاوتهای مهمی داشت. حماس توانست با تغییر شرایط ظالمانه تحمیل شده بر آن با دست پر از این جنگ خارج شود. در درجه اول برای اولین بار حماس موشک‌های برد بلندی را شلیک کرد و توانست دورترین شهرهای اسراییل از جمله تل آویو پایتخت و قدس اشغالی را هدف قرار دهد. این اتفاقی بود که حتی در جنگ 33 روزه اسراییل با حزب الله لبنان نیز روی نداده بود. اکنون بار روانی حمله به تل آویو شکسته شده است و رژیم اسراییل می‌داند که چنانچه مبادرت به اقدام نظامی بر علیه هر طرفی از جمله لبنان نماید به طور حتم با موشکباران پایتخت خود پاسخ خواهد گرفت.

پیروزی دوم حماس هدف قرار دادن دو جنگنده اسراییلی و یک هواپیمای بدون سرنشین بود. این اقدام نشان داد حماس ازین پس قادر به مقابله با اقدامات هوایی اسراییل از طریق ساقط کردن جنگنده‌های آن خواهد بود که یک تغییر استراتژیک نسبت به وضعیت گذشته بود که در آن اسراییل آسمان فلسطین و لبنان را برای خود یک فضای امن محسوب می‌کرد. همچنین به اسارت گرفتن دو خلبان اسراییلی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. کافی است به یاد بیاوریم که جنگ 22 روزه غزه به این دلیل رخ داد که جنبش حماس یک سرباز دون‌پایه اسراییلی را به منظور مبادله با اسرای فلسطینی ربوده بود. از دیگر تحولات مهم جنگ، هدف قرار دادن دو ناوچه اسراییلی توسط نیروهای مقاومت بود که بیانگر دستیابی مقاومت به توان موشکی ضد کشتی بود. این اقدام می‌تواند مقدمه‌ای بر شکستن محاصره دریایی غزه از سوی اسراییل باشد.

دستاورد فوری این جنگ لغو محاصره غزه و تعهد لفظی اسراییل به عدم ترور مقامات فلسطینی است که در نوع خود بی‌نظیر محسوب می‌گردد چرا که تا پیش از این اسراییل هیچ گاه هیچ امتیازی در هیچ جنگی به کسی واگذار نکرده بود. البته ماجرا به همین جا ختم نخواهد شد و شرایط جدید منطقه آغازی است بر آزادسازی سایر اراضی فلسطین و پاک شدن لکه ننگی به نام اسراییل از روی نقشه خاورمیانه.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 آبان 1391 توسط فرزان حدادی

تولید در کشور وضعیت مناسبی ندارد. تحولات اخیر از جمله تحریم‌ها آثاری بر وضعیت اقتصادی کشور گذاشته‌اند از جمله این که به دلیل کاهش صادرات نفت تهیه ارز برای واردات مواد اولیه، قطعات و ماشین آلات مورد نیاز برای تولید دشوار شده است. در چنین فضایی قیمت‌های تولید داخلی افزایش یافته و در نتیجه میزان فروش نیز دچار کاهش شده و یک دور رکود آغاز شده است. با این وجود بطور اصولی به دلیل نبود ارز برای واردات کالاها امیدواری زیادی نسبت به رونق تولیدات داخلی در آینده نزدیک وجود دارد که در صورت تحمل سختی دوره فعلی ممکن است بتوان به آن دست یافت. اما این خوشبینی با نگاهی از نزدیک به صنایع تا حدودی رنگ می‌بازد.

درست است که متغیرهای اقتصاد کلان صنایع را به افزایش تولید و جایگزینی واردات سوق می‌دهند اما این تنها محیط اقتصاد کلان نیست که بر صنایع داخلی تاثیرگذار است. بی‌ثباتی اقتصادی و خروج سرمایه‌ها موجب از میان رفتن قدرت تصمیم‌گیری اقتصادی شده است به نحوی که تصمیمات ریز و درشت برای سرمایه‌گذاری و تولید مدام به پایدار شدن شرایط موکول می‌شود، امری که یک سالی است دست نیافتنی شده است. نکته مهم دیگر این است که شرایط تولید داخلی تا پیش از این با شرایط تولید انبوه نفت هماهنگ بوده است. صنعت داخلی بیش از آنچه فکرش را بکنیم به نفت وابسته بوده است به این طریق که ارز حاصل از صادرات نفت برای تامین زنجیره تولید حیاتی بوده است. این صنعت در حقیقت یک صنعت بومی و واقعی نبوده است بلکه نمایشی از صنعت بوده است که در پشت صحنه نفت در درون رگ‌های آن جریان داشته و به آن حیات می‌بخشیده است.

اکنون که نفت از چرخه اقتصادی تا حدودی حذف شده است نیازمند پایه‌گذاری یک صنعت مستقل واقعی هستیم. در این میان همه کارها را می‌توان به بازار واگذار کرد مگر دشوارترین آنها را. بسیاری از خطوط تولید داخلی به دلیل وابستگی به واردات برخی قطعات حساس و با فناوری بالا از خارج از کشور اکنون به حالت نیمه تعطیل درآمده‌اند. صنعت خودرو می‌تواند نسبت به افزایش قیمت ورق فولادی و سایر مواد اولیه با تغییرات قیمتی واکنش نشان دهد اما زمانی که کامپیوتر خودرو دیگر قابل وارد کردن نیست چاره‌ای جز توقف خط تولید وجود نخواهد داشت. در چنین فضایی دو اقدام می‌تواند راهگشا باشد. اول بازگشت به صنعتی هماهنگ با سطح فناوری داخلی که این کار نیاز به زمان دارد. اگر شرایط تزریق سوخت خودرو را نمی توان با کامپیوتر کنترل کرد به سادگی آن را با سیستم کاربراتور یا انژکتور قدیمی می‌توان جایگزین کرد. این موضوع برای مصرف کننده قطعا بهتر از توقف خط تولید است. راهکار دوم بسیج ملی برای جایگزینی کالاهای فناوری بالای وارداتی با کالاهای ساخت داخل است. این اقدام میتواند به تولید هزاران شغل برای نیروهای متخصص منجر شود و نیروهای کشور ما نیز نشان داده اند که قادر به انجام پیچیده ترین کارها با امکانات داخلی هستند. این راه حل نیز نسبتاً زمانبر است اما ایران را به نقطه جهش اقتصادی برای وقتی که به ناچار تحریم‌ها برداشته شوند می‌رساند. صنایعی که تحریم را تاب بیاورند در فردای آن روز قادر به رقابت در عرصه جهانی نیز خواهند بود.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 مهر 1391 توسط فرزان حدادی

جنگ اقتصادی میان ایران و آمریکا یا به عبارتی دیگر بین غرب و محور مقاومت در خاورمیانه به جاهای حساس خود رسیده است. غرب دستاندرکار آن است که تمامی فشارهای ممکن را بر ایران وارد سازد تا بتواند مقاومت آن را بشکند و به هدفی که در سه دهه گذشته در دستیابی به آن ناکام بوده است برسد. اگرچه این نوعی اشتباه استراتژیک از طرف غرب است. آنها با تحمیل جنگ اقتصادی بر ایران قادر نخواهند بود محصول شیرینی در ایران برداشت کنند همانطور که با خیانت به ایران در جنگ تحمیلی نتوانستند. آمریکا در منطق ماتریالیستی خود سیاستی فراتر از چماق و هویج نمی‌شناسد و تا سرش به سنگ نخورد قادر به درک نتایج اعمال خود نیست. در این دیدگاه جایی برای انسان‌ها وجود ندارد. با آنها همچون ماشین‌هایی رفتار می‌شود که مقهور قدرت هستند. تصور می‌شود با فشار بر یک ملت، آمریکا می‌تواند وجهه خوبی به دست آورد.

با این حال آنچه در حال حاضر برای ما مهم است این است که کشور در شرایط خطیری است و باید آستین همت را بالا زد و کاری کرد. نشستن و منتظر ماندن و ادامه دادن به رویه‌های پیشین جواب نمی‌دهد و تاکنون هم نتوانسته است ما را در برابر فشار دشمنان بیمه کند. خبر خوب این است که ظرفیت انسان‌ها و کشورها بسیار فراتر از آن چیزی است که به طور معمول فکر می‌کنیم. اگر خدا بخواهد کشور می‌تواند تحولاتی بزرگ را تجربه کند که معادل با ممکن ساختن غیرممکن‌هاست. همانطور که در جنگ تحمیلی ارتش مردمی با آموزش و سلاح اندک توانست در مقابل هجوم ارتشی که توسط تمام دنیا تجهیز می‌شد بایستد و پیروز میدان گردد. آن وقتها تئوری این بود که آن کس که تانک پیشرفته‌تری داشته باشد و هواپیمای مدرن‌تری داشته باشد در جنگ پیروز است. اما دفاع مقدس معادله را تغییر داد و نشان داد ایمان بر شمشیر پیروز است. قدرت مردم آن گاه که به اذن خدا به صحنه بیاید تمام ارتش‌ها و تمام بانک‌های مرکزی دنیا را شکست خواهد داد. آدمهایی که در شرایط عادی در فکر غلبه بر یکدیگر و نفع شخصی خودشان هستند اگر به خواست خدا و در راه خدا یکدل و یکپارچه شوند هیچ قدرتی جلودارشان نیست کما اینکه در جنگ تحمیلی تانک‌های مسلح عراقی در مقابل نیروهای بسیجی‌ای که از همه سو از اطراف آنها عبور می‌کردند بی‌دفاع بودند.

وظیفه هر یک از ما در برابر این هجوم اقتصادی این است که جهاد دفاعی را از هر نقطه‌ای که در آن ایستاده‌ایم آغاز کنیم. دیگر گذشت زمانی که ناکارآمدی‌ها قابل تحمل بود. تا دیروز بهای ناکارآمدی هر بخش اقتصاد کاهش درآمد آن بخش یا اندکی افزایش در نرخ بیکاری بود. اما امروز ناکارآمدی ممکن است به بهای همه ما تمام شود. بیکاری، وقت‌گذرانی، گرفتن پول زور، بی‌توجهی به نیازهای مردم و رها کردن زیرساخت‌های عمومی کشور به زیان آینده خواهد بود. بیکاری و کم‌کاری نشانه گریز از برعهده گرفتن مسئولیت در جامعه است و به خصوص در قشر کارمند باید از آن جلوگیری شود. در حوزه دانشگاهی ادامه روند گذشته اشتباهی بزرگ است. تمرکز بر تولید مقالات علمی و کنفرانس خارجی علاوه بر این که موجب خروج بی‌رویه ارز از کشور می‌گردد وقت و انرژی ارزشمند مهم‌ترین بخش‌های نیروی کار کیفی کشور را معطوف به موهوماتی می‌کند که تنها به درد گرفتن پذیرش برای مقاطع بعدی تحصیلی می‌خورند. دانشگاه باید به سمت کارهای صنعتی و مشارکت با صنعت سوق داده شود. برای این کار نیز نباید از سازماندهی ضعیف پروژه‌های فعلی دانشگاهی دفاع کرد. استاد تمام وقت و دانشجوی تمام وقت از نظر من بی‌معنی است. همه ما باید یک پایمان در دانشگاه و یک پایمان در صنعت باشد. در این صورت به یکباره یک نیروی کار 4-5 میلیونی به کمک بخش صنعت خواهد رفت و رویه‌های دانشگاهی اصلاح خواهد شد و از بیکاری فارغ‌التحصیلان نیز جلوگیری خواهد شد. ادامه دعواهای سیاسی مردم را تنها به این نتیجه خواهد رساند که دعوا بر سر قدرت است و نه بیش. حفظ آرامش داخلی و کار و تلاش شبانه‌روزی تنها راه نجات کشور و پیروزی در این نبرد بزرگی است که شعله‌های آن روز به روز افروخته‌تر می‌گردد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 14 مهر 1391 توسط فرزان حدادی

بالا رفتن قیمت ارز و کاهش ارزش پول ملی مهمترین رویداد این روزهای کشور است. علی رغم وعده های دولت، امید چندانی به بازگشت به اوضاع سابق و افزایش دوباره ارزش پول ملی وجود ندارد ازین رو جا دارد به بررسی آثار نرخ جدید ارز بر اقتصاد ملی کشور بپردازیم.

اوضاع جدید بر ترکیب نیروی کار در اقتصاد ایران تاثیر زیادی خواهد داشت. در درجه اول کارگران خارجی عمدتاً افغانی که در ایران با پشتکار و بهره‌وری بالا به انجام کارهای رده پایین خدماتی اشتغال دارند این روزها به شدت از کاهش ارزش ریال صدمه خورده‌اند و به زودی مجبور خواهند بود به کشورشان بازگردند. اگر تعداد چند میلیونی این کارگران را در نظر داشته باشیم به این نتیجه میرسیم که در بخش زیرین بازار کار تحولی چشمگیر به سود اشتغال نیروی کار خدماتی و کارگری ایرانی به وجود خواهد آمد. ممکن است حتی به دلیل مهاجرت معکوس گسترده در کوتاه مدت بازار به قدری دچار کمبود نیروی کار بشود که افزایشی در دستمزدها نیز رخ دهد.

در بخش بالایی بازار کار اقشاری قرار دارند که دارای مهارت‌های بین المللی هستند. این افراد تحت تاثیر برهم خوردن شدید توازن میان دستمزدهای داخل و خارج از کشور ممکن است موج بزرگی از مهاجرت نیروی کار تحصیل کرده را ایجاد نمایند. این موج مهاجرت با توجه به ذخایر مالی مناسب این قشر جامعه به معنای خروج قابل توجه سرمایه از کشور نیز خواهد بود.

کاهش شدید ارزش پول ملی بر روند تشکیل سرمایه و سرمایه گذاری تولیدی اثرات زیادی خواهد داشت. از آنجا که بخش بزرگی از سرمایه لازم برای راه اندازی تولید صرف واردات ماشین آلات و مواد اولیه می‌شود، وضعیت کنونی به معنای کند شدن روند افزایش ظرفیت تولید در کشور خواهد بود. از سوی دیگر به دلیل فقیرتر شدن مردم، قدرت خرید جامعه کاهش یافته و لاجرم تولید صنایع فعلی و آینده نیز کاهش خواهد یافت. با این حال صنایعی که قادر باشند به بازارهای جهانی با صادرات دست یابند رونق و شکوفایی بسیاری را تجربه خواهند کرد. در شرایط کنونی ارز، نرخ دستمزد ایران و چین به توازن نسبی دست یافته و مواد اولیه ایرانی ارزان می‌تواند جایگزین مواد اولیه خارجی گردد. بسیاری از کالاها که تاکنون به دلیل واردات از پین و شرق آسیا صرفه تولیدی نداشت اکنون به صرفه خواهد بود و انتظار می‌رود در بلند مدت تولید و صادرات افزایش خوبی را تجربه کنند.

از دیگر آثار مهم ارز گران کاهش اسرافکاریهای وارداتی است. دورانی که بتوان نفت را فروخت و بهترین کالاهای خارجی را خرید به پایان رسیده است. اگر کالای خوب می خواهید خودتان باید آستین همت را بالا بزنید. ایران با این شوک از یک اقتصاد انگلی نفتی جدا شده و رنج تبدیل شدن به یک اقتصاد صادرات محور را به دوش خواهد کشید. امید که در این مسیر موفق باشد.



(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
قالب وبلاگ